قصه صوتی کودکانه مسابقه خرگوش و لاک پشت (متن + صوت)
همراهان عزیز های دنیای کودکانه، تو این پست با یه قصه صوتی کودکانه دیگه اومدیم به نام مسابقه خرگوش و لاک پشت که میتونید به صورت رایگان از های نی نی گوش کنید و بخونید.

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یه روز خرگوش راه رفتن یه لاک پشت رو مسخره می کرد. لاک پشت جلوی خرگوش وایساد و گفت: چیه؟ چرا هی منو مسخره می کنی؟ من می تونم سریع تر از تو برم. و همین طور که به خرگوش که متعجب وایساده بود نگاش می کرد گفت: لازم نکرده اون طوری به من نگاه کنی. تو به پاهای خودت مغرور شدی. ما لاک پشت ها رو دست کم گرفتی. خیلی هم به پاهای قوی و چالاک خودت امیدوار نباش آقا خرگوشه. می تونی بیای و با من مسابقه بدی. خرگوش که حرف های عجیب لاک پشت رو شنید از بالا به پایین لاک پشت یه نگاهی کرد و شروع کرد به خندیدن. بعد هم گفت برو برو آقا لاک پشته. برو دنبال کارت. تو کار دیگه ای نداری؟ فقط دوست داری با من مسابقه بدی؟ لاک پشت سرش رو از تو لاک خودش بیرون آورد و گفت: نه کاری ندارم. می خوام بهت ثابت کنم که من از تو زودتر راه می رم. تنها کارم اینه که با تو مسابقه بدم. اگه نمی ترسی آقا خرگوشه بیا بریم مسابقه بدیم. بیا بریم میدون شهر تا به همه ثابت کنم که چطوری عقب می مونی. خرگوش شروع کرد به خندیدن. بعد هم گفت باشه باشه قبوله بریم مسابقه بدیم ببینیم کی می تونه جلو بزنه.
بعد هم رفتند میدان شهر تا با همدیگه مسابقه بدن. مسابقه شروع شد. لاک پشت توی یک چشم به هم زدن راه افتاد و با تمام وجود و به سختی شروع به حرکت کرد. خرگوش مغرور که اصلا لاک پشت رو قبول نداشت شروع کرد به خندیدن. من به قدرت دوندگی خودم امیدوارم می تونم از توی لاک پشت جلو بزنم. واسه همین بهت اجازه می دم که تو جلو بیفتی. بعد هم خودش زیر سایه درخت دراز کشید و به استراحت و خوردن هویج پرداخت. زیر لبش زمزمه کرد و گفت بذار اون جلو بیفته. ببینم چطوری می تونه برنده بشه. بعد هم همون جا پاهاشو دراز کرد و یه غلط خورد و خوابش برد.
اما لاک پشت قصه ما همین طور داشت می رفت. خرگوش بیدار شد و یه نگاهی کرد دید آقا لاک پشته هنوز به بالای تپه نرسیده و اول تپه هست. با خودش گفت خب تا یه چرت دیگه بزنم می تونم راه بیفتم. بعدم از این لاک پشت جلو بزنم. بعد دوباره خوابش برد…
آقا خرگوشه چشاشو باز کرد دید هنوز لاک پشت به بالای تپه نرسید. گفت خب پس من دیگه الان بلند شم راه بیفتم تا سر راه یه هویجی بخورم بتونم سریع خودمو به بالای تپه برسونم. بعد هم راه افتاد.
خرگوش همین طور آروم داشت راه می رفت. با خودش شعر می خوند. یه هویج برداشت و شروع کرد به خوردن هویج. آقا خرگوشه کلا حواسش پرت شده بود بچه ها. اصلا حواسش نبود که آقای لاک پشت قصه ما به بالای تپه می رسه. همین طور تو حال و هوای خودش بود که یهو سر و صدای لاک پشت رو شنید. لاک پشت داشت هورا می کشید. می گفت آخ جون من برنده شدم من تونستم به خط پایان برسم. خرگوش که پایین تپه وایساده بود اصلا باورش نمی شد. یعنی واقعا لاک پشت بود که بالای تپه وایساده بود؟ خرگوش خیلی ناراحت شد و از دست خودش عصبانی شد. فهمید که بدجوری به خودش مغرور شده بود و به خودش اطمینان داشت ولی آقا لاک پشته تونست خودش رو به مقصد برسونه و نفر اول مسابقه بشه. اون با تلاش و سخت کوشی به پیروزی رسید.
کوچولوهای عزیز دیدین هر کس با تلاش میتونه به اون چیزی که می خواد برسه؟ قرار نیست چون ما می تونیم یه کاری رو خوب انجام بدیم حتما توی اون کار موفق می شیم. ما باید سعی و تلاش خودمونم به کار بگیریم تا بتونیم توی کارامون موفق باشیم. نباید مثل آقا خرگوش مغرور بشیم…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از داستان زیبا و آموزنده مسابقه خرگوش و لاک پشت که در مورد غرور هست و شما از دنیای کودکانه به صورت رایگان خوندید و شنیدید. برای دانلود و گوش دادن به بقیه قصه های کودکانه های نی نی میتونید به دسته قصه های کودکانه برید.
نظرات کاربران