قصه صوتی کودکانه من کی بزرگ میشم (متن + صوت)
همراهان عزیز های نی نی با ما همراه باشید با متن و صوت قصه کودکانه آموزنده من کی بزرگ میشم. این قصه رو میتونید همین الان از دنیای کودکانه بصورت رایگان دانلود کنید و همچنین متنش رو بخونید.

یکی بود یکی نبود. توی یه خونه ای که وسایلش خیلی خیلی بزرگ بود یه بچه خیلی خیلی کوچیک زندگی می کرد. هر روزی که می گذشت بچه یکم بزرگ تر می شد. اما هر چقدر که بزرگ می شد بازم قدش به وسایل خیلی خیلی بزرگ خونه نمی رسید. همه افراد خانواده تو خونه راحت بودن ولی اون همیشه مشکل داشت. قد مامان و بابا خیلی بلند بود دستشون به همه وسایل می رسید. پسر کوچک خانواده ام همیشه بغل مامان یا بابا بود و می تونست به هر چیزی که دلش می خواست دست بزنه. خلاصه توی این خونه تنها کسی که خوشبخت نبود دختر کوچولوی قصه ما بود. مثل این بود که وسایل خانه از دست دختر کوچولو فرار می کردند. دست دختر کوچولو به ظرف غذاش که روی میز بود نمی رسید. واسه همین یا غذاش رو به موقع تموم نمی کرد یا غذا را روی زمین می ریخت. وقتی هم که می خواست ظرف سالاد یا نمکدون رو برداره میز بزرگ می شد و همه چی ازش دور می شد. اگه دختر کوچولو می خواست آب بخوره لیوانای روی قفسه ازش دور می شدن. خب دستش به اونا نمی رسید! اگرم می تونست یکی از لیوانا رو برداره لیوان اون قدر بزرگ و سنگین می شد که از دستش روی زمین می افتاد و می شکست. توی این خونه حتی آدما بزرگ می شدن. دوستای مامانش وقتی به خونشون می اومدن اون قدر بزرگ می شدن که دختر کوچولو دوست نداشت حتی اونا رو ببینه.
یه روز دختر کوچولو داشت با خودش فکر می کرد آخه پس من کی بزرگ می شم؟ کی دستم به همه وسایل خونه می رسه؟ در همان زمان که داشت فکر می کرد یه اتفاقی افتاد. مجسمه چینی مادرش یک دفعه بزرگ شد و تبدیل به یک فرشته زیبا شد. فرشته به دختر کوچولو گفت: می دونی؟ از اونجایی که منم یک مجسمه کوچکم دستم به وسایل خانه نمی رسه. بیا این توپ سحرآمیز رو بگیر تا به تو کمک کنه. بعد هم فرشته مهربون کوچیک و کوچیک تر شد و باز تبدیل به همون مجسمه چینی قدیمی شد. دختر کوچولو به توپی که فرشته بهش داده بود نگاه می کرد. با خودش فکر کرد این فقط یه توپ کوچیکه. چطور می تونه به من کمک کنه؟ بعد هم توپ رو تو جیبش گذاشت و رفت توی اتاق. اون شب سر میز شام یه اتفاق عجیب افتاد. دخترک همان طور که سعی داشت ظرف روی میزها رو برداره یک دفعه حس کرد قدش دارد بلند میشه. توپ سحرآمیز تبدیل به یک بالشت بزرگ شده بود که روی صندلی گذاشته بودن و قد او را بلندتر کرده بود. همون شب وقتی که دختر کوچولو می خواست دستاشو بشوره توپ سحرآمیز بهش کمک کرد و تبدیل به یه چهارپایه شد. از اون روز به بعد دیگه دخترک دستش به همه وسایل خونه می رسید. توپ سحر آمیز با تبدیل شدن به چهارپایه، بالش، پله، لیوان یا یه صابون کوچک همیشه بهش کمک می کرد.
اما دختر کوچولو یه روز متوجه شد با این که توپ سحرآمیز تو جیبش هست ولی دستش به همه ظرف و ظروف ها می رسه. برای شستن دست هایش احتیاجی به چهارپایه نداره. توی پارک برای رسیدن به باباش لازم نیست بدوه.
دخترک خیلی راحت دستش به همه چی می رسید. او خیلی خوشحال شده بود چون می دونست دیگه واقعا بزرگ شده. دختر کوچولو فورا به اتاق داداش کوچیکش رفت و در حالی که توپ سحرآمیز رو بهش می داد گفت همین روزا به یه توپ سحرآمیز احتیاج پیدا می کنی. بگیر این توپ من مال تو. بعدم تو خونه ای که همه وسایل اندازه معمولی داشتن کنار خانواده اش خوشبخت و شاد زندگی کرد. وقتی بزرگ تر شد فهمید که توی خیالاتش بوده که اون مجسمه فرشته شده. اون داشته قد میکشیده که می تونسته کارا رو انجام بده. تازه بزرگترا براش چهارپایه می گذاشتن یا بالش می گذاشتن رو صندلی که راحت غذا بخوره. شاید هم خودش بالش رو می گذاشته و حواسش نبوده فکر می کرده کار اون توپه. درسته بچه ها از اون روز به بعد دختر کوچولوی قصه ما دیگه برای خودش خانومی شده بود…
کوچولو های عزیز، شما هم تو خونه دستتون به بعضی از وسایل نمیرسه؟ خب هنوز اون قدر بزرگ نشدین. از مامان باباتون کمک می گیرین؟ آفرین که از اونا کمک می گیرید
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از یه داستان خوب و آموزنده از دنیای کودکانه که خوندید و شنیدید. این قصه ی کودکانه رو میتونید به صورت رایگان دانلود کنید. همچنین برای شنیدن قصه های دیگه میتونید به بخش قصه های کودکانه مراجعه کنید
نظرات کاربران