دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1472 بدون دیدگاه

قصه کودکانه پیش مادر بمون (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. توی یه برکه ی قشنگ یه اردک سفید خوشگل با دو تا جوجه کوچولوش زندگی می کرد. اونا هر روز اطراف برکه شنا می کردن و از دیدن منظره اطراف اون جا لذت می بردن. بچه های کوچولوی زیادی به اون جا می اومدن و برای اونا غذا می ریختن. اردکا هم از این صحنه حسابی لذت می بردن و از اون غذاها می خوردن بچه ها تا حالا شما اردک دیدین؟ توی دریاچه، توی پارک، خیلی خوشگلن نه؟

حالا قصه ما درباره همین اردکهاست. یکی از جوجه اردک ها همیشه دور از مادر شنا می کرد. مادرش بهش می گفت عزیزکم تو باید نزدیک من باشی چرا آخه انقد از من دور شنا می کنی؟ جوجه اردک گفت آخه مادرجون دوست دارم این جا شنا کنم. می خوام تنها باش.م تنهایی هم می تونم از خودم مراقبت کنم. من دیگه بزرگ شدم. اردک مادر آهی کشید و گفت آخه جوجه کوچولوی من خواهرت رو ببین اون همیشه کنار منه اگرم اتفاقی براش بیفته من راحت می توانم بهش کمک کنم اما برای تو در مواقع خطر اگه ازم دور باشی هیچ کاری نمی تونم انجام بدم. مگه این که کنار من باشی. حالا بیا و پسر خوبی باش و نزدیک من شنا کن. جوجه اردک گفت من حالم خوبه خوبه. مادر این قدر که فکر می کنی از شما دور نیستم همین اطرافم بذار من خودم شنا می کنم.

اما مادر همیشه نگرانش بود یک روز که داشتند توی برکه شنا می کردند دو تا پروانه بهشون نزدیک شدند. جوجه اردک ها پروانه ها رو خیلی دوست داشتنو باهاشون بازی می کردن و کنار مادرشون بودن. مادر می دونست که پروانه ها برای جوجه هاش خطری ندارند. بعد از مدتی یه زنبور بزرگ نزدیک اونا روی گل نشست و شروع کرد به ویز ویز کردن. ولی مادر می دونست که زنبورها هم به اردک ها کاری ندارند و بی خطرن واسه همین با خیال راحت شنا کرد. بعد دید پسر کوچولوش باز ازش دور شده و رفته اون طرف تر داره شنا می کنه. مادر هم حواسش به جوجه اردک دخترش بود هم پسرش.

مدت زیادی نگذشت که یهوی یه ماهی بزرگ از آب بیرون پرید و اطراف جوجه اردک ها شروع کرد به شنا کردن. اون آب و به شدت به این طرف و اون طرف می ریخت. جوجه ای که نزدیک مادرش بود سرفه اش گرفته بود و جوجه ای که همیشه دورتر از مادرش بود نفس نفس می زد و داشت خفه می شد که یهوی رفت زیر آب.

بچه ها به نظرتان چه اتفاقی می افته؟ یعنی مامان اردکه می تونه جوجه اش رو نجات بده؟

جوجه اردک نفس نفس می زد و داشت خفه می شد که یهویی رفت زیر آب. مادر سریع خودش رو به طرف اون رسوند با دمش دو اردک رو کشید بیرون. ماهی هم دور شد و به طرف دیگه برکه رفت. وقتی که جوجه اردک حالش بهتر شده بود به مادرش گفت مامان جون چه ماهی بزرگی بود من داشتم غرق می شدم معذرت می خوام دیگه دور از شما شنا نمی کنم. من فکر می کردم بزرگ شدم ولی هنوز خیلی مونده که بزرگ بشم و همیشه باید کنارتون باشم تا شما از من محافظت کنی. قول میدم که دیگه از شما دور نشم. بهت قول می دهم مامان جان.

مامان اردک خوشحال شد و فهمید که پسرش بالاخره فهمیده که نباید ازش دور بشه. بعدم جوجه هاش رو کنار خودش نگه داشت و به راه خودشون ادامه دادن و رفتن و یه طرف برکه کلی نون ریخته بود و شروع کردن به خوردن.

کوچولوهای مهربونم شما وقتی میرین بیرون حواستون به مامان تون هست؟ نکنه گم بشین یا از مامان تون فاصله بگیرین؟ آفرین آفرین به تک تک شما

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن