دانلود قصه کودکانه صوتی بابا مامانا همه بچه هاشون رو دوست دارن (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. ندا کوچولو شیش سالشه. اون یه اتاق صورتی قشنگ داره. با یه عالمه عروسک رنگارنگ. اما ناراحته آخه چند هفته پیش خدا به اون یک داداش کوچولو داده.

حتما می گین که ناراحتی نداره و باید کلی خوشحال باشه. اما از وقتی نوید کوچولو اومده تو زندگیش بابا و مامانش و بقیه دیگه به اون توجهی نمیکنن و همه حواسشون به نینی کوچولو هست. مامانش یا داره بهش شیر می ده یا پوشکش رو عوض می کنه یا بغلش کرده و آرومش می کنه. باباشم تا از سر کار میاد میره سراغ نوید و بغلش می کنه. ندا کوچولو قبل از که داداش نویدش بیاد خیلی منتظرش بود. هر روز از مامانش می پرسید پس این داداشم کی میاد؟ تا با من بازی کنه تازه چند تا اسباب بازی هم واسش خریده بود و عروسک خوباش رو گذاشته بود واسه نوید، اما از وقتی نوید کوچولو به دنیا اومده یا خوابه یا شیر می خوره یا گریه می کنه.
خودش که با ندا بازی نمی کرد هیچی؛ همه ی وقت بابا و مامانش رو هم گرفته بود. اونا دیگه با ندا بازی نمی کردن. واسه همین ندا کوچولو هم ناراحت بود هم دیگه نوید و دوست نداشت.
یه روز که مادربزرگ اومده بود تا بهشون سر بزنه ندا همین طور ناراحت توی اتاقش نشسته بود و بیرون نمی رفت. مادربزرگ رفت سمت اتاق ندا و صداش زد و گفت: ندا جون دختر قشنگم! ندا که صدای مادربزرگ را شنید خیلی خوشحال شد و پرید تو بغلش. مادربزرگ که فهمیده بود ندا ناراحته موهاشو نوازش کرد و پرسید: چرا ناراحتی نوه قشنگم؟ ندا چشماش پر اشک شد و گفت: آخه هیشکی باهام بازی نمی کنه. همه فقط به نوید توجه می کنن. از وقتی اون اومده من تنها شدم. مادربزرگ نشست رو زمین و ندا رو بغلش کرد و گفت: من که خیلی دوستت دارم. مطمئنم بقیه هم همین قدر دوستت دارن. نینی کوچولوها که تازه به دنیا میان خیلی ضعیفن و نیاز به مراقبت بیشتری دارن. چون خودشون نمی تونن مواظب خودشون باشن. مثلا اگه تو گرسنه باشی چی کار می کنی؟ ندا گفت خب به مامان می گم بهم غذا بده. مادربزرگ گفت: اگه نوید گرسنه باشه چی کار می کنه؟ ندا فکر کرد بعد گفت نمی دونم که. نمی تونه حرف بزنه. مادربزرگ گفت آفرین اون فقط بلده گریه کنه. بعدم مامانت باید بفهمه که گشنشه یا خودشو خیس کرده یا دلش درد می کنه. واسه همین باید مامانت همش حواسش به نوید باشه. فهمیدی دختر گلم؟
ندا که حرفای مادربزرگ رو خوب فهمید خندید و گفت: بله فهمیدم. مادربزرگ روی ندا رو بوسید و رفت به مامان و بابا یه چیزایی گفت که ندا نشنید. اما بعد از ظهر بابای ندا واسش فیلم بچگی هاش رو گذاشت. ندا دید که اونم مثل نوید کوچولو بوده و همش تو بغل بابا مامانش بوده و خیلی هم گریه می کرده. بعد از فیلمم باباش دوتایی رفتن پارک و کلی بازی کردن. تازه وقتی برگشتن مامان واسه شون ماکارونی درست کرده بود که ندا خیلی دوست داشت.
از اون روز ندا دیگه ناراحت نبود. هم خوشحال بود، هم نوید رو خیلی دوست داشت. چون می دونست خیلی زود بزرگ می شه و می تونه باهاش بازی کنه. بچه ها ندا یه چیز دیگر هم فهمید که بابا مامانا همیشه همه بچه هاشونو دوست دارن. فقط یه وقتایی یادشون میره به اونا دوست داشتنشون رو نشون بدن.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب اینم از داستان کودکانه مخصوص خواب برای سنین زیر ۶ سال بابا مامانا همه بچه هاشون رو دوست دارن. صوت این قصه ی زیبا رو با صدای خاله شادی که تولید گروه مرسی تی وی هست رو میتونید از همین صفحه از دنیای کودکانه به صورت کاملا رایگان دانلود کنید. برای دانلود و گوش دادن به بقیه قصه های صوتی کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران