دانلود قصه کودکانه صوتی پلیس جنگل (متن + صوت)
یکی بود یکی نبود. توی یه جنگل سرسبز که پر از حیوانات مختلف بود، هیچ کس حواسش به اون یکی دیگه نبود. همه برای خودشون زندگی میکردن.

همه حق همدیگه رو ضایع میکردن. مثلا اردک ها هر وقت که دلشون می خواست می پریدن توی آب برکه و آب رو کثیف و گل آلود میکردن. به حق بقیه حیوونا احترام نمی گذاشتن و نمی گذاشتن تا اونا آب بخورن.
یا مثل زرافه مغرور که به خاطر قد بلندش می تونست برگای بالای درختا رو بخوره بارها و بارها خونه پرنده ها رو روی شاخه های درخت ها خراب کرده بود. بعدم فرار میکرد. روباه پیر جنگلم که با کلک زدن چندین بار سر حیوونای بیچاره رو کلاه گذاشته بود و غذاهاشون رو خورده بود. میمون بازیگوش هر وقت می رفت بالای درخت موز بخوره چند تا موز میخورد و پوستشون رو توی راه پرت میکرد و با همین کارش باعث می شد بعضی از حیوونای دیگه در حال دویدن زمین بخورن.
خلاصه یه مدت بود که جنگل سرسبز شلوغ شده بود و بی انضباطی همه جا رو پر کرده بود. تقریبا همه حیوونای جنگل از این وضعیت خسته شده بودن. این جوری جنگل دیگه جای زندگی نبود. حیوون ها فهمیده بودن برای اینکه آسایش رو دوباره برگردونن به جنگل باید یه تصمیمی بگیرن. اونا با هم تصمیم گرفتن تا برای جنگل یک کلانتری بسازن. اما کلانتری بدون پلیس نمیشه درسته بچه ها بله حالا به نظرتون چه کسی باید پلیس جنگل شه؟
حیوونای جنگل یه چاره ای اندیشیدن. رفتن و قرعه کشی کردن. ده تا از حیوونا داوطلب شدن تا پلیس جنگل باشن. قرعه کشی شروع شد و بعد از دو ساعت نتایج اون اعلام شد. اولی مار خال خالی بود. دومی هم یوزپلنگ تیزپا بود. سومی هم کلاغ راستگو. اشکال این قرعه کشی این بود که به جای یه نفر سه نفر انتخاب شده بودن. همه رای ها اندازه هم بود. آخه هر سه نفرشون به اندازه مساوی رای آورده بودن. از طرفی هر سه نفرشون هم برای پلیس بودن مناسب بودن. اما حیوونا اصرار داشتن بین این سه نفر یکی رو انتخاب کنن.
می خواستن دوباره قرعه کشی کنن و برای قرعه کشی آماده باشن که یک دفعه صدای جیغ خرگوش حواس همه رو پرت کرد. آخه یه حیوون بدجنس که نقاب به صورتش زده بود. تا کسی اونو نشناسه کیف پول خرگوشه رو برداشت و پا به فرار گذاشت. خرگوش داد می زد آی دزد آی دزد کمکم کنید. دزد همه پولامو برده بدبخت شدم. یوزپلنگ با شنیدن صدای خرگوشه دنبال دزد دوید و بالاخره اونو کنار برکه دستگیر کرد. مار خال خالی خیلی سریع خودشو رسوند و مثل یه طناب محکم دور آن حیوان بدجنس رو گرفت دور درخت بست. بعد هم جلوی فرار کردنش رو گرفت. کلاغ راست گو هم خبر دستگیر شدن. دزد رو به حیوانات جنگل رسوند و همه حیوونا رو برد کنار برکه. نقاب رو که از چهره اون برداشتن دیدن کسی نیست جز سنجاب قهوه ای. می دونید بچه ها سنجاق قهوه کی بود؟ بله دوست صمیمی خرگوشه. قضیه این بود که سنجاب قهوه ای و خرگوش نقشه کشیده بودن. تا به حیوونای جنگل نشون بدن که این سه نفر می تونن با همدیگه یه کارگاه پلیسی تشکیل بدن و هر سه نفرشون پلیسای جنگل باشن. همه از این فکر خوب خوششون اومد و کلانتری جنگل رو به سه پلیس تازه کار تحویل دادن.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
بچه ها و والدین گرامی، این بود از قصه کودکانه پلیس جنگل که از دنیای کودکانه خوندید. صوت این قصه زیبا که کار گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی هست. این صوت رو میتونید بصورت آنلاین از همین صفحه گوش کنید و یا به صورت رایگان دانلود کنید. این قصه صوتی کودکانه مناسب خواب کودک هست و شما میتونید در رختخواب برای کودک تون پخش کنید و یا متنش رو با صدای خودتون بخونید.
نظرات کاربران