دانلود قصه کودکانه صوتی پوپی کوچولو در جستجوی همبازی (به همراه متن)
یکی بود یکی نبود. توی یه مزرعه خیلی قشنگ یه سگ کوچولویی زندگی میکرد به اسم پوپی. پوپی کوچولو خیلی تنها بود. واسه همین دنبال کسی می گشت که باهاش دوست بشه و بازی کنه. اون پیش خانم گاوه رفت و بهش گفت: خانم گاوه میای با هم بازی کنی؟ خانم گاوه گفت: نه نمیشه. آخه من خیلی کار دارم. باید به بچه هام شیر بدم نمی تونم با تو بازی کنم. کلی کار دارم.

پوپی کوچولو از خانم گاوه خداحافظی کرد و رفت پیش خروس قهوه ای بهش گفت: خروس قهوه ای می شه با من بازی کنی؟ خروس قهوه ای گفت: قوقولی قوقو نه نمیشه نه نمیشه. من باید قوقولی قوقو کنم تا مینو کوچولو و مادرش رو بیدار کنم.
پوپو کوچولو خیلی ناراحت شده بود ولی یه دفعه چشمش به آقا گاوه افتاد. رو کرد به آقا گاوه و گفت: آقا گاوه میای باهم بازی کنیم؟ آقا گاوه گفت: نه نمی تونم من باید زمین رو شخم بزنم کلی کار دارم. بعد باید میوه ها و سبزیجات رو ببرم بازار.
پوپی کوچولو دلش گرفته بود. این ور اون ور رو نگاه کرد. یه دفعه چشمش به جغد بزرگ سیاه افتاد که روی درخت نشسته بود. پوپی رفت پایین درخت و رو کرد به جغد بزرگ و گفت: جغد بزرگ سیاه می شه با من بازی کنی؟ جغد گفت: نه نه نمیتونم خیلی خسته ام تمام شب داشتم دنبال موش می گشتم. الان خیلی خوابم میاد. برو پوپی کوچولو می خوام بخوابم.
پوپی کوچولو دوید و از اونجا دور شد. بعد رفت پیش سنجاب پشمالو بهش گفت: سنجاب پشمالو بیا با هم بازی کنیم. سنجاب پشمالو گفت: نمی شه آخه من خیلی کار دارم. باید خیلی غذا پیدا کنم. وقت زیادی برام نمونده. تا زمستون چیزی نمونده.
پوپی رفت و رفت تا به موش کوچولو رسید. به موش کوچولو گفت: موش کوچولو بیا با هم بازی کنیم. موش کوچولو گفت: گربه ناقلا ها روی درخت نشسته اگر منو ببینه یک لقمه ام میکنه. برو پوپی جان. برو من خیلی میترسم. بعد پوپی کوچولو از اونجا دور شد و روی زمین نشست. چشمش به کرم خاکی قهوه ای افتاد. رو کرد به کرم خاکی و گفت: کرم خاکی بیا با من بازی کن. کرم خاکی گفت: نه نمی شه من باید زمینو بکنم وقت ندارم. باید برم خداحافظ.
یهو پوپی کوچولو دید خیلی تنهاست. پروانه رو دید بهش گفت: پروانه میای با هم بازی کنیم؟ پروانه گفت: نمیتونم باید به همه گلا سر بزنم کار دارم.
پوپی رفت و رفت تا یه مگس سیاه رو دید. به مگسه گفت: وقت داری باهام بازی کنی. مگس گفت: نه من باید روی آشغال ها بنشینم خیلی کار دارم. نمیتونم.
پوپی کوچولو که حسابی خسته و ناراحت شده بود رفت پیش مامان مینو بهش گفت: مامان مینو با من بازی میکنی؟ مامان مینو گفت من باید خونه رو تمیز کنم. باید غذا درست کنم. لباسا رو بشورم و به گلای باغ آب بدم اصلا وقت ندارم. پوپی وغ وغ کنان رفت پیش مینو کوچولو دمش رو تکون داد و گفت: خواهش می کنم. مینو کوچولو گفت: وقت ندارم. مشقامو باید بنویسم لطفا از این جا برو کلی کار دارم. یه دفعه صدای مامان مینو اومد که می گفت: مینو پوپی کجاست بگو بیاد آشپزخونه. مینو رو کرد به پوپی گفت: بفرما پوپی واست کار درست شد. برو ببین مامانم چی می گه. بعد پوپی رفت آشپزخونه. مامان به پوپی گفت: همین جا بشین و اجازه نده گربه ناقلا توی آشپزخونه بیا. پوپی خوشحال شد و همونجا نشست و مراقب بود تا گربه وارد آشپزخونه نشه. حالا دیگه پوپی کوچولوی ما حسابی خوشحال و شاد بود چون داره به مامان مینو کمک میکنه. دیگه حوصلش هم سر نمیره. این طوری دیگه نمیخواد دنبال همه راه بیفته تا باهاش بازی کنن….
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
همراهان عزیز دنیای کودکانه این بود از قصه ی کودکانه پوپی کوچولو که از های نی نی خوندید. صوت این قصه هم تو این صفحه موجوده که میتونید بشنوید. این صوت که کار گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادی قصه گو هست رو میتونید از این صفحه به صورت آنلاین گوش کنید و یا رایگان دانلود کنید. این قصه صوتی مخصوص خواب کودک هست.
نظرات کاربران