دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 2397 بدون دیدگاه

دانلود داستان صوتی کودکانه جوجه کلاغ پارک (متن + صوت)

 یکی بود یکی نبود. تابستون بود و مدرسه ها تعطیل شده بود. پارک بزرگ شهر هر روز پر می شد از سر و صدای بچه ها. کنار این پارک روی یک درخت سرو یه لونه کلاغ بود.

 توی این لونه کلاغ یک جوجه کلاغی بود که تازه به دنیا اومده بود و سرش رو از تخم درآورده بود. این جوجه کلاغ ما با پدر و مادرش زندگی میکرد. یه چند هفته گذشت و جوجه کوچولوی ما که کم کم داشت بزرگ می شد. از سر و صدای بچه ها تعجب  میکرد. اومد کنار لونه دید چقدر بچه ها زیادن.

 همین طور نگاه  میکرد و به بازی بچه ها خیره می شد. میدید چقدر بچه های کوچولو شادی میکنن، بازی میکنن با همدیگه سرسره بازی میکنن، الا کلنگ سوار میشن. همین طور به بچه ها نگاه  میکرد و ذوق  میکرد. جوجه کوچولوی ما آرزو داشت که زودتر بزرگ بشه بره پیش بچه های آدمیزاد و کنارشون بازی کنه.

یه روز اومد و به پدر مادرش آرزوش رو گفت. گفت: مامان بابا من دوست دارم زودتر بزرگ بشم و برم با بچه های آدم بازی کنم. پدر و مادر کلاغ کوچولو از این حرفش ناراحت شدن. گفتند نه تو نباید هیچ وقت با این آدما بازی کنی. واسه خاطر این که آدما مارو اذیت میکنن و به ما سنگ می زنن. با چوب ما رو می زنن. یا که پرهای ما رو کوتاه میکنن. پامون رو میکنن. کلاغ کوچولو باورش نمی شد. گفت: مگه میشه آدمای به این مهربونی؟ اونایی که این طوری شاد و سرحال هستن این طوری بخوان با ما رفتار کنن؟

روزها گذشت. کلاغ کوچولوی ما داشت بزرگ و بزرگ ترمی شد. یه روز که مامان کلاغه و بابا کلاغ داشتند به کلاغ کوچولوی ما تمرین پرواز کردن رو یاد می دادن اونو از خونه بردن بیرون. کلاغ کوچولو همین طور که داشت می پرید داشت به پارک هم نگاه  میکرد. بازم داشت آرزوی خودش رو توی سرش مرور  میکرد که یهوی یه منظره ای رو دید. سه تا بچه کوچولو دارن دنبال یک گربه میدون. بهش سنگ می زنن و با یک چوب دنبالش میکنن. با چوب دارند بهش ضربه می زنن. بعدش دید پای گربه کوچولو زخمی شده و داره لنگ لنگ از دست بچه ها فرار میکنه. جوجه کلاغ خیلی ناراحت شد. یاد حرف مامان باباش افتاد که بهش گفتن هیچ وقت نباید به بچه آدمیزاد نزدیک بشی. تو همین موقع یه پیرزنی رو دید که با نوه ش داشت از پارک رد می شد. پیرزن رفت جلو و بچه ها رو دعوا کرد. گفت: نکنین این کاراتون رو. این حیوون گناه داره نباید اذیتش کنین.

 بعدم رفت جلو پیشش. گربه کوچولوی ما که خیلی خسته شده بود یه گوشه نشست. پیرزن تا می خواست بهش نزدیک بشه گربه که فکر  میکرد نکنه اینم بخواد اذیتش کنه. می خواست دستشو گاز بگیره ولی پیرزن با آرامی یه ظرف غذا از توی سبدش درآورد گذاشت. جلوی گربه گربه تا غذا رو دید ترسش رو فراموش کرد و دوید سمت ظرف غذا شروع کرد به گوشت خوردن و استخوان ها رو جویدن. پیرزن مهربون به نوه ش گفت که وسایل سبد رو توی پلاستیک خالی کن سبد رو خالی کن بده من. نوه پیرزن هم این کارا رو انجام داد. پیرزن هم آروم گربه رو بغل کرد و گذاشت توی سبد. بعدم اونو برد به بیمارستان نزدیک پارک.

توی حیاط مدرسه پیرزن گربه رو گذاشت زمین کنار نوه ش و خودش رفت توی بیمارستان. بعد چند لحظه با یک پرستار که لباس سفید تنش بود. اومد بیرون اومد و اومد نزدیک گربه کوچولو. کلاغ کوچولوی ما هم از اون بالا داشت همه این صحنه ها رو دنبال  میکرد. منتظر بود ببینه چه اتفاقی میخواد بیفته. خلاصه بچه ها خانم پرستار مهربون پای گربه رو ضدعفونی کرد. با یه باند بست بعدم پیرزن از پرستار تشکر کرد. گربه رو گذاشت توی سبدش و از بیمارستان برد بیرون بعدم گذاشت توی پارک تا بره پیش خانواده اش.

کلاغ کوچولو که این کار پیرزن رو دید خیلی خوشحال شد. فهمید که همه آدما بد نیستن. بعضی از اونا مثل این پیرزن مهربونن و حواسشون به همه حیوونا هست. بعدم تو دلش از خدا خواست که خدای مهربون مواظب این پیرزن و نوه اش باش

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

 همراهان عزیز اینم از داستان کودکانه زیبای جوجه کلاغ پارک که از دنیای کودکانه خوندید. این داستان صوتی کودکانه مخصوص خواب به بچه ها یاد میده که با حیوونا و پرنده ها درست رفتار کنن و اونا رو اذیت نکنن. این داستان صوتی با صدای خاله شادی هست و تولید گروه مرسی تی وی. این داستان صوتی کودکانه رو میتونید تو همین صفحه از دنیای کودکانه دانلود کنید و یا بصورت آنلاین گوش بدید. برای دانلود و گوش دادن به بقیه قصه های کودکانه میتونید از لینک زیر استفاده کنید.

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن