دانلود داستان صوتی کودکانه جشن تیرگان با صدای پگاه قصه گو
همراه عزیز این داستان صوتی کودکانه مخصوص خواب در مورد یک افسانه در مورد جنگ ایرانیان و طورانیان هست که میخواد جشن تیرگان که در تیرماه برگزار میشه رو توضیح بده. این داستان صوتی کودکانه رو میتونید بصورت آنلاین از های نی نی گوش کنید و برای کوچولوتون بزارید تا راحت تر بخوابه

بچهها، روزگاری بود. روزگار تلخ و تاری بود. بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره بود، دشمنان بر جان ما چیره شده بودند. در روزگاران خیلی خیلی قدیم، جنگ سختی بین ایرانیان و تورانیان در میگیره. بچهها، این جنگ هفت سال طول میکشه و در نتیجه این هفت سال، خشکسالی خیلی شدیدی به ایران میآید و زندگی مردم رو سختتر از آنچه که بود، میکنه. مردم در رنج و عذاب بودند. خب، طبیعی هم هست. قابل تصوره که بدون آب، چقدر زندگی میتونه دشوار باشه.
در نهایت، سپاهیان افراسیاب در نقطهای به نام طبرستان، جایی در شمال شرق ایران، سپاهیان ایرانیان را محاصره میکنند. و در نتیجه اون محاصره، برای ایرانیان شرطی میذارن. اونها راهی برای گرفتن ایران پیدا کردن که زندگی رو به ایرانیان تنگتر و سختتر کنن. گفتن که تیراندازی باید از بالای کوهی بره و از اون جا تیری پرتاب کنه. هر جایی که اون تیر فرود بیاد، اونجا میشه مرز بین ایران و توران. خب، این یه شرط بدی بود. چرا؟ چون بالاخره هرچقدر هم اون تیرانداز کماندار چیرهدست و ماهر و قوی باشه، بالاخره یه تیر چقدر میتونه پرواز کنه؟ هرچقدر هم دور بره، بالاخره یه جایی پایین میاد. و اونجا جایی میشه که ایران رو باید از توران جدا کنیم و حتما سرزمینمون کوچیکتر و کوچیکتر بشه.
بچهها، مردم اصلاً حالشون خوب نبود. لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت و دردآور دو به دو و سه به سه پچپچ میکردند. کودکان بر بام، دختران نشسته بر روزن، مادران غمگین کنار در، همه ناراحت و افسرده و غمگین منتظر بودند ببینن بالاخره پایان این تصمیم شوم چی میشه.
در نهایت، از بین مردم، پهلوانی به نام آرش بیرون میاد و خودش رو به سپاهیان افراسیاب معرفی میکنه. اینطور شروع میکنه: «منم آرش، سپاهی مردی آزاده. به تنها تیر ترکش آزمون تلخ را اینک آماده جویدم. نسب فرزند رنج و کار مردم.»
همه خیلی تعجب میکنن. پیش خودشون فکر میکنن: «آرش داره چی کار میکنه؟ اگه از پسش برنیاد، میدونی چقدر شرم و خجالت برای مردم میمونه؟» اما آرش تصمیم خودش رو گرفته بود. اون میگفت: «چاره امروز زور و پهلوانی نیست. رهایی با تن پولاد نیروی جوانی نیست. پری از جان بباید.» اون تصمیم گرفته بود که در این راه از جان خودش مایه بذاره.
بالاخره آرش بالای کوه میره. کمی فکر میکنه، کمی با آفتاب صحبت میکنه و در نهایت کمانش رو میکشه. جان خودش رو در تیر میگذاره و تیر با نیروی جان آرش پرتاب میشه. بچهها، شاید باور کردنی نباشه، اون تیر تا نزدیکای مرز طبرستان میره. اونجا برمیگرده، یعنی درخت گردویی که فرود میاد و اونجا مرز ایران و توران میشه. در واقع، آرش با از جان مایه گذاشتن، ایران رو از دشمنان نجات میده.
در افسانهها اومده که وقتی تیر آرش بر گردو فرود میاد، وقتی که ایرانیان از دست سپاه افراسیاب نجات پیدا میکنن و در اون جنگ شکست نمیخورن، ابرها میان و باران میباره و ایران از خشکسالی نجات پیدا میکنه.
امیدوارم که از این قصه لذت برده باشید و حالا فکر میکنم دلیل این رو فهمیده باشیم که چرا ما تیرگان رو جشن میگیریم. در واقع، تیرگان مربوط میشه به این افسانه و مردم معتقدند که اون روزی که تیر آرش بر گردو فرود میاد و باران میباره و ایران نجات پیدا میکنه، باید تا همیشه، تا ابد اون رو جشن بگیریم و اسم اون جشن رو میذارن تیرگان.
نظرات کاربران