داستان کودکانه مخصوص خواب مهربون و نامهربون
یکی بود و یکی نبود. توی یک دشت سرسبز و قشنگ، دو تا پرندهی خوشآواز زندگی میکردند. این دو تا پرنده برادر بودند. رنگ پرهاشون شبیه هم بود، رنگ نوکاشون هم شبیه هم بود، صدای آوازشون هم شبیه هم بود. همه چیزشون به هم شبیه بود، اما دو تا چیز اصلاً شبیه نبود: یکی آوازشون بود که مثل هم نبود، و یکی هم اخمی که روی صورت یکی بود و روی صورت اون یکی نبود.

اسم این پرندهها چی بود؟ آفرین! مهربون و نامهربون.
مهربون پرندهای بود که روی پیشانیش اخم نداشت و لحن آوازش هم خیلی دوستداشتنی بود. اما نامهربون پرندهای بود که روی پیشانیش دو تا اخم ناجور داشت و آوازش طوری بود که هیچ حیوانی دوست نداشت باهاش دوست بشه.
چند روزی بود که نامهربون روی شاخهی درخت نشسته بود و با خودش فکر میکرد: چرا بیشتر حیوانها با مهربون دوست میشن؟ چرا همه مهربون رو دوست دارن؟ چرا هیچ کس از شنیدن آواز من لذت نمیبره؟ اما هرچی فکر کرد، جوابی پیدا نکرد و خسته شد.
رفت کنار چشمه که کمی آب بخوره. درست همون موقع، مهربون هم اومد که آب بخوره. اما نامهربون خیلی غمگین بود و متوجه مهربون نشد.
آب چشمه صاف و زیبا بود، مثل آینه میدرخشید. عکس مهربون و نامهربون هم توی آب افتاده بود. نامهربون وقتی عکس خودش رو دید لبخند زد، چون پر و بالش قشنگ بود و رنگ پرهاش خیلی زیبا بود. اما وقتی چشمش به عکس برادرش افتاد، گفت: «تو مهربون، ببین چقدر رنگ پرام قشنگه! ببین چقدر تاج سرم زیباست!»
مهربون با مهربونی جواب داد: «آره، خیلی قشنگی.»
نامهربون به عکس خودش و برادرش نگاه کرد و گفت: «ما چقدر شبیه همیم، مگه نه؟»
مهربون گفت: «آره، چون ما برادریم.»
نامهربون خواست بپرسه: «پس چرا دوستای تو از من بیشترن؟ چرا همه تو رو بیشتر دوست دارن؟ چرا همه دوست دارن صدای آواز تو رو بشنون؟» اما چیزی نگفت، چون همیشه این سوالها رو از کسی نمیپرسید.
مهربون گفت: «وای، دیرم شده! باید برم، خرگوش کوچولو مریضه و باید پیشش باشم. باید براش آواز بخونم. تو هم بیا با من.»
نامهربون بدون مکث گفت: «باشه.»
مهربون ادامه داد: «صدای آواز ما به دیگران آرامش میده. ما باید با آوازمون به دیگران خوبی کنیم.»
بعد آبش رو خورد و رفت.
همین که مهربون رفت، نامهربون گفت: «فهمیدم.»
بچهها، میدونید چی رو فهمید؟ بله، متوجه شد که روی پیشانی مهربون هیچ اخمی نیست، ولی روی پیشونی خودش دو تا اخم ناجوره که اون رو زشت کرده.
نامهربون از آب نخورد، چون خیلی ناراحت بود. دوباره پرید و نشست روی شاخهی درخت.
درخت که حرفهای مهربون و نامهربون را شنیده بود، تکون خورد و خواست حرف بزنه، اما ترسید. قبلاً چند بار از نامهربون خواسته بود براش آواز بخونه تا برگهاش سبزتر بشن، ولی نامهربون غرور داشت و میگفت فقط وقتی دلش بخواد آواز میخونه، اونم نه برای دیگران بلکه فقط برای خودش.
مدتی گذشت.
نامهربون خیلی با خودش فکر کرد: چی کار باید بکنم که اخمهای پیشانیام از بین بره؟ دلش میخواست دوستای زیادی داشته باشه و همه از شنیدن آوازش لذت ببرن. پس چرا کاری نمیکرد که اخمهاش برن؟
یه دفعه به درخت گفت: «درخت زیبا! این آواز رو برای تو میخونم تا برگهات سبزتر بشن و شاخههات جون بگیرن.»
بعد قشنگترین آوازش رو برای درخت خوند.
درخت شاخههاش رو حرکت داد و همه از شنیدن آواز نامهربون لذت بردند. حتی خود نامهربون از صدای آوازش لذت میبرد. این اولین بار بود که از آواز خودش خوشش میاومد.
وقتی آواز تموم شد، صدای کف زدن حیوانات شنیده شد.
نامهربون با تعجب به پایین نگاه کرد و دید که تعداد زیادی از حیوانات پای درخت جمع شدهاند و به آوازش گوش میدهند.
سنجاب گفت: «مهربون مثل همیشه آوازت قشنگ و دلنشینه.»
نامهربون خواست بگه: «من که مهربون نیستم، من نامهربونم!»
اما آقا خرگوش گفت: «مهربون تو خونه ماست، اون داره برای پسر مریضم آواز میخونه. این مهربون نیست!»
سنجاب گفت: «چرا این مهربونه، ببینید روی پیشانیش اخم نداره. این مهربونه.»
نامهربون به حرفهای حیوانات گوش میداد و باور نمیکرد که اخمهاش رفته باشن.
در همین موقع، درخت سبز لب باز کرد و گفت: «دوستای خوبم! ما دیگه توی این دشت بزرگ پرندهای به اسم نامهربون نداریم. از امروز دو تا پرنده خوشآواز داریم به اسم مهربون.»
حیوانات خیلی خوشحال شدند و برای پرندهای که قبلاً نامهربون بود و حالا مهربون شده بود، کلی کف زدند.
پرندهی قصهی ما هم خیلی خوشحال شد و آواز قشنگی برای همه خوند.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
همراه عزیز وبسایت دنیای کودکانه، این بود از متن قصه کودکانه مخصوص خواب مهربون و نامهربون که از این صفحه خوندید. صوت این قصه رو با صدای مریم نشیبا میتونید از اپلییشن دنیای کودکانه گوش کنید. این اپلیکیشن رو میتونید از این لینک دانلود کنید
نظرات کاربران