قصه کودکانه مخصوص خواب گربه های شلخته
یکی بود، یکی نبود. توی یه خونهی کوچیک، چند تا گربه زندگی میکردن؛ مامان گربه، بابا گربه و سه تا گربهی شیطون که بچههاشون بودن.
تو خونهی گربهها، هیچی سر جاش نبود. اگه کسی چیزی رو لازم داشت، معلوم نبود باید کجا دنبالش بگرده، توی یخچال یا تو جعبهی داروها!

یه روز همهی وسایل خونه با نخ به هم بسته شده بود! بابا گربه که میخواست شلوارش رو برداره، میز هم باهاش بلند میشد. تلویزیونم تکون میخورد!
آخه بچهگربهها میخواستن با کلاف نخ بازی کنن. میدونید که گربهها کلاف نخ رو خیلی دوست دارن.
این گربههای شیطون قصهمون اینقدر با این کلافهای نخ بازی کرده بودن که همهی وسایل رو باهاش بسته بودن! نخ رو باز کرده بودن، دوباره گره زده بودن و دوباره باز کرده بودن، تا همهش به هم ریخته بود.
دیگه سر و ته نخ معلوم نبود، فقط دور همه چیز نخ بود.
یه روز ظهر، مامان گربه که میخواست از وسط اتاق رد بشه، دمش گیر کرد به نخ! بابا گربه هم هرچی سعی کرد نتونست دم مامان گربه رو باز کنه، نزدیک بود دمش کنده بشه!
واسه همین تو خونهی گربهها همش اعصابشون خورد بود.
مامان گربه از صبح تا شب هی جیغ میزد و به بچهها میگفت: «بچهها، اینقدر وسایلتون رو روی زمین نریزید! وقتی وسایلتون رو میآرین، بعدش اونا رو جمع کنین.»
ولی هیچکدوم از بچهگربهها به حرف مامان گربه گوش نمیدادن.
بابا گربه اعصابش خیلی خورده بود، از خونه رفت بیرون.
مامان گربه ناراحت شد.
بچهها که دیدن بابا گربه از خونه رفته بیرون، از مامان گربه پرسیدن: «چی شده مامان؟ چرا بابا رفت بیرون؟»
مامان گربه گفت: «باباتون از دست شماها ناراحته چون دیگه جایی برای زندگی نذاشتین. ببینین چقدر وسایلتون توی خونه ریخته.»
بچهها خیلی ناراحت شدن، به مامانشون قول دادن و با همدیگه یه تصمیم گرفتن.
بچهها، میدونید تصمیم گربهها چی بود؟ نمیدونین؟ پس خوب گوش کنید و با من همراه باشید تا ادامه داستان رو براتون تعریف کنم.
بله بچهها، گربهها تصمیم گرفتن نظم و انضباط داشته باشن.
بچهگربهها گفتن: «دیگه تو اتاق خودشون بازی میکنیم و وسایل رو جمع میکنیم. وقتی میخوایم با یه اسباببازی بازی کنیم، اول اسباببازیهای قبلی رو سر جاش میذاریم، بعد با اونایی که آوردیم بازی میکنیم. تازه تو تمیز کردن خونه هم به مامان گربه کمک میکنیم.»
مامان گربه هم برای همه چیز یه جای مشخص درست کرد.
بابا گربه وقتی اومد تو خونه، دید همه دارن کار میکنن، اونم برای تمیز کردن خونه به مامان گربه کمک کرد.
حالا دیگه همه چی سر جاش بود.
دیگه اسباببازی زیاد توی خونه پخش نبود، دیگه گربهها شلخته نبودن.
همه خوشحال و شاد بودن و از تصمیمشون خیلی راضی بودن.
دیگه خونهی گربهها مثل قدیم نبود…
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
قصه کوکانه مخصوص خواب رو خوندید از وب سایت دنیای کودکانه با نام گربه های شلخته. صوت این قصه رو با صدای خاله شادی محصول گروه مرسی تی وی بهمراه صدها قصه ی دیگه میتونید از اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه گوش کنید و لذت ببرید. لینک دانلود
نظرات کاربران