داستان کودکانه گربه پر افاده
داستان کودکانه گربه پر افاده رو با هم شروع میکنیم.یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، یه گربهای بود که خیلی ناز و افاده داشت.
دلش میخواست خودش رو یه حیوان مهم و بزرگ نشون بده و همه ازش تعریف کنن.
یکی از روزها که گربه مشغول گردش بود، از زبان یکی از حیوانها شنید که گفت:
«کلاغ گفته ببر و پلنگ و گربه همه از یه خانواده هستن.»
ما که این رو نمیدونستیم. گربه هم با همین حرفها راه میرفت و برای بقیه حیوونا تعریف میکرد.
گربه تا این حرفها رو شنید، چشماش از شادی درخشید، یه لبخند زد و با خودش گفت:
«چه خوب! پس من از خانوادهی خیلی مهمی هستم. چطور تا حالا خودم اینو نمیدونستم؟ همین حالا باید برم و برادر و خواهر بزرگم رو پیدا کنم.»
گربه با این فکرها راه افتاد، ولی نمیدونست کجا بره و از کجا شروع کنه.
یهویی چشمش به آقا الاغ افتاد. رفت پیش الاغ و بدون سلام و علیک، با یه جست بلند پرید پشت آقا الاغ و سوار شد.
الاغ با تعجب سرش رو بلند کرد و پرسید:
«جناب گربه، ممکنه بپرسم پشت من چی کار میکنی؟ کجا میخوای بری؟»

گربه پر افاده، با بلندی گفت:
«اول تو به من بگو ببینم هیچ میدونی من از چه خانوادهی بزرگ و مهمی هستم؟»
الاغ سرش رو تکون داد و گفت:
«نه، از کجا بدونم؟ مگه تو از چه خانوادهای هستی؟»
گربه با غرور گفت:
«من از خانوادهی ببر و پلنگ هستم و حالا هر چی که میگم باید به حرفم گوش کنی. اگه حرفمو قبول نداری، میتونی بری و از کلاغ سیاه بپرسی.»
الاغ کمی فکر کرد و با خودش گفت:
«نکنه درست گفته باشه؟ بهتره برم از کلاغ سیاه بپرسم.»
ادامه داستان
داستان کودکانه گربه پر افاده رو با همدیگه ادامه میدیم. در نظر داشته باشید که صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
راه افتاد و رفت تا به کلاغ رسید.
اون وقت حرفای گربه رو به کلاغ تعریف کرد و پرسید:
«کلاغ جان، گربه راست میگه؟»
کلاغ سیاه سری تکون داد و گفت:
(بچهها به نظرتون آقا کلاغ چی گفت؟)
دوست دارید بدونید؟ پس خوب گوش کنید.
بله بچهها، کلاغ گفت:
«آره، تازه غیر از ببر و پلنگ و شیر، یوزپلنگ و گربه وحشی هم از خانوادهی گربهها هستن.»
گربه وقتی این حرفها رو شنید، دیگه میخواست از خوشحالی پر دربیاره.
با هیجان دهن الاغ رو کشید و سرش داد زد و گفت:
«حالا حرف منو باور کردی؟ پس راه بیفت، بریم هر جا که من میگم.»
الاغ که حوصلهاش از دست گربه سر رفته بود، با دلخوری پرسید:
«خب کجا بریم؟»
گربه پر افاده گفت:
«هر جا که من بگم.»
الاغ گفت:
«بهتره ببرمت خونهی همون خانوادهات؛ خونهی ببر و پلنگ و شیر یا گربه وحشی. نظرت چیه؟»
گربه پر افاده که از این حرف الاغ حسابی ترسیده بود، یهو بلندی کشید و فریاد زد:
«نه نه الاغ جون، هیچکدوم! اصلاً من با ببر و پلنگ کاری ندارم. لطف کن مرا ببر به لانهی موش.»
الاغ خندید و به حرف گربه گوش داد، بعد هم او را با سرعت به لانه موش برد.
به این ترتیب معلوم شد که گربهی مغرور با همهی ناز و افادهاش، فقط یه گربه است؛ یه گربه، نه چیزی بیشتر از اون…
پایان قصه کودکانه
داستان کودکانه گربه پر افاده سفر خندهدارش برای پیدا کردن خانوادهی ببر و پلنگ! قصهای آموزنده و شاد دربارهی غرور، شناخت خود و ماجراجویی برای کودکان
ابن قصه کودکانه در اینجا به پایان میرسه. این قصه کودکانه رو میتونید با صدای خاله شادی گو از اپلیکیشن کودکیا گوش بدید
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران