دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 70 بدون دیدگاه

داستان کودکانه ماجرای مهمونی

شروع داستان کودکانه ماجرای مهمونی: چند روزی از ماه فروردین و فصل بهار گذشته بود، اما خونه‌ی علی کوچولو هنوزم شلوغ بود!
می‌پرسید چرا؟
خب معلومه! چون مهمون داشتن.
دایی محمد با خانومش و دو تا بچه‌هاش، یعنی مه‌گل و ماهان، برای عید دیدنی اومده بودن خونه‌ی علی اینا.
دایی محمد تو یه شهر دیگه زندگی می‌کرد و امسال تصمیم گرفته بود با خانوادش بیاد دیدن خواهرش و چند روزی مهمون بمونه.
ماهان و علی کوچولو هم‌سن بودن و از صبح که بیدار می‌شدن، تا شب فقط بازی، سر و صدا، شیطونی!
اصلاً به مه‌گل کوچولو که نی‌نی بود، توجهی نمی‌کردن.
با سروصداشون بنده‌خدا مه‌گل رو از خواب بیدار می‌کردن.
وقتی هم مهمون به خونه‌شون می‌اومد، این‌قدر سر و صدا می‌کردن که مهمونا زود بلند می‌شدن و می‌رفتن!
حتی وقتی خودشون می‌رفتن مهمونی، اون‌قدر داد و قال راه می‌نداختن که خانم و آقای صاحب‌خونه کلافه می‌شدن

خلاصه که علی و ماهان از صبح تا شب یه‌سره مشغول بازیگوشی بودن.

تا این‌که یه روز، همه دور هم جمع شده بودن که صدای در خونه بلند شد…
کی اومده بود؟
عمه خانم! یه پیرزن مهربون و دوست‌داشتنی.

همه با خوشحالی دورش جمع شدن و مشغول صحبت شدن.
ولی هنوز عمه حرف نزده بود که صدای جیغ و داد از اتاق اومد!

داستان کودکانه ماجرای مهمونی با صدای مریم نشیبا

چی شده بود؟
علی و ماهان سر یه کتاب داستان دعواشون شده بود.
هر کدوم می‌خواستن اون کتاب رو برای خودش نگه داره و داد و بیداد راه افتاده بود.

عمه خانم که حوصله‌ی این شلوغی‌ها رو نداشت، زود خداحافظی کرد و رفت!

مادربزرگ که توی اتاق بالا نشسته بود، دیگه طاقت نیاورد.
علی و ماهان رو صدا کرد و گفت:
— «شما کار خوبی نکردید بچه‌ها. وقتی مهمون می‌آد، باید احترامش رو نگه داریم. نباید کاری کنیم که ناراحت بشه.»

علی و ماهان با هم گفتن:
— «من نبودم، اون بود که کتاب رو نمی‌داد!»

ادامه قصه

ادامه داستان کودکانه ماجرای مهمونی رو با هم میخونیم. صوت این قصه کودکانه رو میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

مادربزرگ گفت:
— «فرقی نمی‌کنه! شما با سروصدا، حرمت مهمون رو نگه نداشتید. اصلاً دعوا کردن درست نیست.
اگه حوصله‌تون سر می‌ره، به‌جای داد زدن باید از بزرگترا کمک بخواید.»

ماهان و علی با تعجب پرسیدن:
— «مثلاً چه کمکی؟»

مادربزرگ لبخند زد و گفت:
— «مثلاً بگید شما رو ببریم پارک!»

بعدش گفت:
— «خب حالا هم آماده شید، من خودم می‌برمتون پارک!»

علی و ماهان از خوشحالی خندیدن، لباساشونو پوشیدن و آماده رفتن شدن…
ولی قبلش چی کار کردن؟
آفرین!
از بزرگترهای مهربون معذرت‌خواهی کردن که با سر و صداشون مزاحمت درست کرده بودن.

خب باریکلا به علی و ماهان!
آره، اون روز شیطونی کردن و کار درست نکردن، ولی مهم اینه که فهمیدن اشتباه کردن و عذرخواهی کردن.

پایان قصه

داستان کودکانه ماجرای مهمونی قصه‌ای آموزنده درباره علی و ماهان که با شلوغ‌کاری‌شون مهمونا رو ناراحت می‌کنن، اما یاد می‌گیرن احترام مهمان، آرامش در جمع و عذرخواهی چقدر مهمه. داستانی کودکانه با پیام احترام، مسئولیت‌پذیری و رفتار درست در مهمانی. متن و صوت این قصه با صدای مریم نشیبا به همراه هزاران قصه دیگه از قصه گو های مختلف کشورمون میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن