داستان کودکانه مسافر های بهار
داستان کودکانه مسافر های بهار رو با هم شروع میکنیم. هوا کمکم داشت گرم میشد. انگار روزهای سبز و قشنگ بهار از راه رسیده بودن.
بچههای ننهدریا، که مدتها پیش به یه سفر طولانی رفته بودن، تصمیم گرفتن دوباره بیان و به ننهدریا سر بزنن و اومدن بهار رو بهش تبریک بگن.
قطرههای قشنگ آب که به شکل بخار دراومده بودن، منتظر بودن تا خودشون رو به زمین برسونن.
باد مهربون تا اونجایی که میتونست بهشون کمک کرد.
یهدفعه باد فوت کرد و فوت کرد… تا اینکه بخارهای آب به شکل یه هواپیمای بزرگ دراومدن.
بعد، باد اون هواپیمای بخاری رو توی آسمون هل داد تا به دریا برسه.
مسافرهای این هواپیمای بخاری، بچهها، همون قطرههای آب بودن که مستقیم به شکل بارون روی دریا باریدن و به ننهدریا رسیدن.
اما یه عده دیگه از قطرهها نتونسته بودن سوار هواپیما بشن.
اونا با خودشون گفتن:
– ما با قطار به زمین سفر میکنیم!
باد مهربون اونها رو به شکل واگنهای قشنگ قطار درآورد.
قطرهها سوت کشیدن و قطار قطرهها راه افتاد…
قطار قطرهها روی یه رودخونهی قشنگ بارید.
بعضیهاشون هم روی یه باغ سبز و رنگارنگ باریدن.
بعد همهشون با کمک رودخونه از جنگلها و کوهها و درهها گذشتن و بالاخره خودشون رو به ننهدریا رسوندن.

این گروه از مسافرا یکم دیرتر رسیدن، ولی کلی خوش گذرونده بودن و جاهای زیادی رو دیده بودن!
اما بچهها، هنوز همهی قطرهها نرسیده بودن.
ابری مهربون با کمک باد خودش رو به شکل یه اتوبوس درآورد.
یه عالمه قطرهی دیگه سوار این اتوبوس شدن.
ادامه قصه
داستان کودکانه مسافر های بهار رو ادامه میدیم. این قصه کودکانه مخصوص خواب رو میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
اتوبوس آرومتر میرفت.
وقتی به کوه میرسید، یه کم صبر میکرد، چندتا قطره پیاده میشدن.
به دره که میرسید، باز چندتا دیگه پیاده میشدن…
قطرههای بارون روی گلها، سبزهها، کوهها و درهها پخش شدن.
بعضیاشون سرسرهبازی کردن، بعضیاشون رودخونهها رو دیدن، و بعضیاشون گلها رو سیراب کردن.
بالاخره، همهی قطرهها خودشون رو به ننهدریا رسوندن.
ننهدریا خیلی خوشحال شد که بچههاش برگشتن.
اون دلش میخواست همهشون پیشش بمونن، ولی میدونست بچهها باید دوباره سفر کنن تا دنیا رو سبز و قشنگ کنن.
چند روز بعد، خورشید تابید و قطرهها دوباره به شکل بخار از دریا بلند شدن و به آسمون رفتن…
تا یه جای دیگه از دنیا، دوباره به شکل بارون ببارن…
قطرهها از کارشون خوشحال بودن.
به خودشون افتخار میکردن و شکر خدای مهربون رو میگفتن که بهشون یه کار مهم داده بود.
پایان
داستان کودکانه مسافر های بهار همینجا به پایان رسید. قصهای شیرین و کودکانه درباره قطرههای بارون که با هواپیما، قطار و اتوبوس به ننهدریا برمیگردن و چرخهی آب رو به زبانی ساده و خیالانگیز یاد میدن. یادتون باشه که میتونید این قصه کودکانه مخصوص خواب رو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران