دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1240 بدون دیدگاه

داستان کودکانه خارپشت کوچولو و تیغ هاش (متن بهمراه صوت)

بازدید کننده عزیز تو این پست اومدیم خدمتتون با یکی دیگه از داستان های کودکانه به اسم “خارپشت و تیغ هاش” از سایت “های نی نی”. صوت این قصه رو میتونید در انتهای همین صفحه گوش کنید.

یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری توی یه جنگل سرسبز و قشنگ یه خارپشت کوچولو با پدر و مادرش توی یه لونه زیبا زندگی میکرد. اون دوستای زیادی داشت و هر صبح بعد از خوردن صبحونه از مادرش اجازه می گرفت و برای بازی با اون ها از خونه بیرون می رفت و بعد از بازی ام فورا به خونه برمی گشت.
یکی از روزها که خارپشت کوچولو برای بازی با دوستاش از خونه بیرون رفته بود در بین راه به خرگوش برخورد. بعد از سلام و احوال پرسی هر دوشون با هم رفتن تا بازی کنن. همین که به محل قرارشون با بقیه دوستا رسیدن دیدن سنجاب و کلاغ و آهو و لاک پشتم منتظرشون نشسته ن. پس فورا بازی رو شروع کردن. خرگوش کوچولو چشماشو بست و منتظر شد تا دوستاش پنهان بشن. اون وقت چشاشو باز کرد و برای پیدا کردن اونا شروع کرد به گشتن. خیلی زود چند نفر از اونا رو پیدا کرد اما هر چی که گشت خارپشت کوچولو را پیدا نکرد. خار پشت کوچولو جثه کوچکی داشت و به راحتی دیده نمی شد. اون خودشو کنار یه سنگ بزرگ جمع کرده بود. واسه همین خرگوش متوجه پنهون شدن اون نشد. خرگوش کوچولو داشت آهسته و آروم عقب می رفت تا همه جا رو نگاه کنه و حواسش باشه خارپشت رو پیدا کنه که یهو به چیزی برخورد کرد و صدای ناله اش به هوا رفت. با شنیدن صدای ناله اون بقیه دوستاش به سمتش دویدن و پرسیدن چی شده؟ خرگوش چرا سر و صدا می کنی؟ همین که خرگوش کوچولو می خواست حرفی بزنه متوجه خارپشت در پشت سرش شد. با دیدن اون همه ماجرا رو فهمید فهمیدن که علت اون همه درد شدید برخورد با تیغ های تیز خارپشت بوده. واسه همین دوباره شروع کرد به گریه کردن. حالا دیگه همه اونا می دونستن چه اتفاقی افتاده. خرگوش کوچولو با گریه به خارپشت گفت تو دوست خیلی بدی هستی. من از امروز دیگه اصلا با تو بازی نمی کنم. خارپشت کوچولو می خواست ازش عذرخواهی کنه اما خرگوش به سرعت و با ناراحتی از اون جا دور شد. دوستای دیگه ش با دیدن این صحنه یکی یکی پراکنده شدن و هر کسی رفت خونه اش. خارپشت کوچولو که از این اتفاق خیلی ناراحت شده بود غمگین به خونه برگشت. همین که مامانش رو دید شروع کرد به گریه کردن. مامان ازش پرسید چرا گریه می کنی؟ خارپشت کوچولو همه ماجرا رو برای مامانش تعریف کرد. مامان بهش یه لبخندی زد و گفت: عزیزم این موضوع که غصه نداره. بالاخره یه روز خرگوش و بقیه دوستاش متوجه اشتباهشون میشن و به ارزش دوست خوبی مثل تو پی می برن. خارپشت از مادرش پرسید مامان جون چرا ما خارپشت ها این همه تیغ رو بدنمون داریم؟ مامان بهش گفت آخه عزیزم خدای بزرگ به هر حیوونی یه وسیله ای داده تا بتونه در مقابل دشمن هاش از خودش دفاع کنه. تیغای ما خارپشت ها برای دفاع از خودمون در برابر دشمنان مونه. پدر خارپشت کوچولو که تا اون لحظه آروم یک گوشه ای نشسته بود به حرف آمد و گفت: پسرم بیا این جا تا خودم همه چیز رو برات تعریف کنم. اصلا بهتره بریم بیرون و با هم یه قدمی بزنیم و همین طور با هم حرف بزنیم. هر دو حاضر شدند و با هم رفتن بیرون. اون وقت هر دو باهم صحبت کنن.

اونا از خونه دور شدن و به نزدیکی یه درخت رسیدن. پدر رو به خارپشت کوچولو کرد و گفت: پسرم خوب به من نگاه کن و ببین که چی کار می کنم. بعد به سرعت بدن خودشو جمع کرد به شکل یک توپ درآورد. اون وقت یکی از تیغ هاش رو به طرف درخت پرتاب کرد و تیغم درست به تنه درخت نشست. چندین بار این کارو تکرار کرد و بعد از خارپشت کوچولو خواست تا همین عمل رو انجام بده. ساعتی بعد هر دوتاشون به خونه برگشتن روزها از این ماجرا گذشته و خارپشت کوچولو هنوز تنها بود. دوستای سابقش دیگه باهاش بازی نمی کردن. فقط بهش اجازه داده بودن تا اگه دلش خواست از دور می تونه بشینه و بازی اونا رو تماشا کنه. یک روز که خارپشت کوچولو مثل همیشه مشغول تماشای بازی دوستاش بود یه دفعه متوجه تکون خوردن یه چیزی بین علف ها شد. خوب که نگاه کرد یک گرگ بدجنس رو دید که بین علف ها به کمین نشسته و می خواد به دوستاش حمله کنه. خارپشت کوچولو نمی دونست چه کار کنه. چطوری باید به دوستاش خبر می داد؟

قصه کودکانه خارپشت کوچولو و تیغ هاش
قصه کودکانه خارپشت کوچولو و تیغ هاش از سایت “های نی نی”

خارپشت کوچولو با خودش فکر کرد. بعدم آهسته به گرگ نزدیک شد. اون وقت بدن خودش رو همون طور که پدرش بهش یاد داده بود جمع کرد. به شکل یک توپ گرد درآورد. بعدم فورا یکی از تیغاش رو به طرف گرگ پرتاب کرد. گرگ بدجنس یه زوزه ای کشید و پا به فرار گذاشت. با شنیدن صدای ناله گرگ دوستای خارپشت کوچولو دست از بازی کشیدن و به اطرافشون نگاه کردن. اونا گرگ بدجنس رو دیدن در حالی که تیغ خارپشت به بدنش فرو رفته و داره فرار می کنه. کمی اون طرف تر چشمشون به خارپشت کوچولو افتاد که خیلی خوشحال بود.

دوستای خارپشت کوچولو که متوجه ماجرا شده بودن با شرمندگی به دورش حلقه زدن. قبل از همه خرگوش به طرف خارپشت کوچولو آمد و گفت دوست عزیزم من به خاطر رفتار بدی که باهات داشتم ازت معذرت میخوام. تو جون همه ما رو نجات دادی. دوستای دیگه ش هر کدوم یه چیزی گفتن و ازش تشکر کردن. اونا متوجه شدن که تیغای خارپشت نه تنها بد نیست بلکه خیلی هم به درد می خوره و می تونه در زمان خطر جون اونا و بقیه رو نجات بده.

صبح روز بعد هم دوباره دوستان همگی جمع شدن و رفتن دنبال خارپشت تا برن با همدیگه بازی کنن. خارپشت کوچولو خیلی خوشحال بود…

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

خب اینم از داستان کودکانه “خارپشت و تیغ هاش” از سایت “های نی نی”. صوت این قصه رو میتونید در ادامه گوش کنید

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن