دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1083 بدون دیدگاه

داستان کودکانه سوسمار مهربون (متن بهمراه صوت)

تو این پست قصه صوتی آموزنده کودکانه (برای خواب کودک) رو داریم که میتونید بصورت رایگان از سایت های نی نی بخونید و گوش کنید. برای گوش دادن به صوت این قصه کودکانه جدید به آخر همین صفحه مراجعه کنید.

یکی بود یکی نبود. یه روز هوا خیلی گرم بود. سوسمار با بچه هاش توی باتلاق کنار آبگیر تنشون رو به گل می مالیدن. از گرمای هوا کلافه شده بودن. رفتن به طرف آب بدنشون رو توی آب خنک فرو بردن. به به چه احساس خوبی داشتن! داشتن از آب خنک لذت می بردن. یه چند دقیقه گذشت همین طور که مشغول آب بازی بودن یهو یه صدای وحشتناکی شنیدن. صدای چی بود؟ سوسمار به بچه هاش گفت بچه ها شکارچی ها در حال نزدیک شدن هستن. بهتره دور بشیم و از این جا بریم. بچه سوسمارها سریع دور شدند که یهویی شکارچی ها نزدیک آبگیر رسیدن. یکی از شکارچیا که اسمش بیل بود به دوستش هری گفت: می تونیم از این ها کیف و کفش زیبایی درست کنیم. ببین پوست این سوسمار خیلی قشنگه. هری گفت: آره امیدوارم امروز بتونیم یک سوسمار خوشگل و بزرگ شکار کنیم. بعد بیل وارد باتلاق شد. پاهاش رفت توی باتلاق و گیر کرد. هر کاری که کرد نتونست پاهاش رو تکون بده. ته تفنگش رو توی گل فرو کرد تا تکون بخوره ولی تفنگش گیر کرد. هر چقد که تلاش کرد نتونست از باتلاق بیرون بیاد. همین طور بیشتر و بیشتر توی گل فرو می رفت. بچه ها می دونین که توی باتلاق پر گله. یه جاییه که هیچ چی زیرش نداره و همین طور گل آدم ها رو می کشه پایین. بیل بیچاره توی گل گیر کرده بود. هر کاری که می کرد هرچه دست و پا می زد بیشتر توی گل فرو می رفت. هری اومد تا دستش رو بگیره اما نتونست بهش کمک کنه. هری ترسیده بود و فریاد می کشید. بیل هم همین طور داشت فریاد می زد. هری به اطراف دوید تا کمک بیاره. اما فایده ای نداشت. هیچ کس اونجا نبود. که یهوی اون سوسمار به طرف بیلی اومد. شاید طعمه خوبی برای بچه هاش پیدا کرده بود. این طوری می تونست انتقام بقیه سوسمارا رو هم از بیل بگیره. سوسمار نزدیک شد نزدیک و نزدیک تر. چند بار تنش رو داخل گل باتلاق فرو برد بعد بیرون اومد. هری که پشت سر سوسمار بود داد و بیداد کرد که شاید بیل بتونه فرار کنه. ولی بیل هیچ تکونی نمی تونست بخوره.

قصه صوتی کودکانه سوسمار مهربون از های نی نی

سوسمار همین طور نزدیک می رفت. رفت زیر گل و از زیر بیل در اومد. بیل رو پشت خودش سوار کرد و به کنار ساحل آورد. بعدم بیل تونست از توی باتلاق بیاد بیرون و دوستش رو در آغوش گرفت و گفت: هری نگاه کن اون سوسمار جون منو نجات داد. هری گفت: آره دیدم. سوسمار خیلی مهربون بود. هری و بیل هر دوتایی کنار هم وایسادن و دور شدن سوسمار رو تماشا می کردن.

هری تفنگش رو داخل باتلاق انداخت و گفت: دیگه هرگز سوسمار رو شکار نمی کنه. بیل تفنگش رو توی باتلاق انداخت و گفت: منم دیگه هیچ وقت سوسمار رو شکار نمی کنم. من هم به این تفنگ هیچ نیازی ندارم.

بله بچه ها سوسمار رفت پیش بچه هاش و از اون روز به بعد خیلی خوشحال بودن و کنار همدیگه زندگی خوبی رو سپری کردن.

قصه صوتی کودکانه سوسمار مهربون از های نی نی

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

خب این هم از داستان صوتی کودکانه برای خواب کودکتون. صوت این قصه کودکانه شیرین رو میتونید در ادامه از سایت های نی نی گوش کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن