داستان کودکانه من دوست ندارم به مدرسه برم
داستان کودکانه من دوست ندارم به مدرسه برم رو در این صفحه میخونید. این داستان صوتی کوکانه مخصوص خواب رو میتونید با صدای خاله شادی از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
یکی بود، یکی نبود، لاکی یه لاکپشت کوچولو بود که دوست نداشت بره مدرسه.
نشستن توی کلاس و گوش کردن به معلم و برای ساعتهای زیاد رو دوست نداشت.
این کارها اون رو خسته میکرد و عصبانیاش میکرد.
اگر بچهها کتاب، مداد یا دفترش رو میگرفتند یا هلش میدادند، اعصابش خرد میشد و عصبانی میشد.
بعضی وقتها که خیلی عصبانی میشد، بچهها رو هل میداد.
برای همین بعد از مدتی، بچهها دیگه باهاش بازی نمیکردند.

اما لاکی سعی میکرد دوباره خوب رفتار کنه و مهربون باشه، ولی زیاد طول میکشید.
هنوز هم سر چیزهای کوچیک عصبانی میشد و شروع میکرد به دعوا کردن، بعد هم دوستاش ازش دلخور میشدند.
یک روز، لاکپشت کوچولوی ما تنها، غمگین و عصبانی، گوشهای از حیاط مدرسه ایستاده بود و به بازی بچهها نگاه میکرد.
در همین لحظه، آقا معلم که لاکپشت پیر و مهربونی بود، آرام نزدیک شد و ازش پرسید:
«لاکی جون، چرا با بچهها بازی نمیکنی؟ چرا تنها ایستادی؟ انگار زیاد از آمدن به مدرسه خوشحال نیستی.»
لاکی نگاهی به صورت مهربون معلمش کرد، لبخندی زد و گفت:
«آقا معلم، من دوست ندارم به مدرسه بیام. هر کاری میکنم نمیتونم خودمو کنترل کنم. خیلی زود عصبانی میشم و بچهها دیگه با من بازی نمیکنن.»
معلم دانا بهش گفت:
«اما لاکی جون، تو همیشه راه حل مشکلت رو با خودت داری.»
بچهها، به نظرتون راه حل مشکل لاکی چیه؟
در ادامه داستان کودکانه من دوست ندارم به مدرسه برم لاکپشت چی کار کنه که عصبانی نشه و بچهها ازش دلخور نشن؟
به نظرتون معلم میخواد بهش چی بگه؟
ادامه قصه کودکانه مخصوص خواب من دوست ندارم به مدرسه برم رو از دنیای کودکانه بخونید تا متوجه موضوع بشید.
معلم گفت:
«لاکی جون، راه حل تو همون لاکیه که پشت خودت حمل میکنی.
وقتی خیلی عصبانی میشی و نمیتونی خودتو کنترل کنی، برو توی لاک خودت.
توی لاک میتونی آرامش پیدا کنی.
وقتی آروم شدی، بیا بیرون.»
لاکی پرسید:
«آقا معلم، شما هم این کار رو میکنید؟»
معلم لبخند زد و گفت:
«بله، منم عصبانی میشم. هر وقت لازم باشه میرم توی لاک خودم و به خودم میگم: نه، یه لحظه صبر کن!
یه نفس خیلی بلند میکشم، بعد دو سه تا نفس عمیق دیگه.
بعد میپرسم مشکلت چیه و سعی میکنم حلش کنم.»
معلم ادامه داد:
«این طوری هم دیگه مدرسه رو دوست داری، هم میتونی با بچهها بازی کنی و هم بچهها ازت دلخور نمیشن.»
لاکی تصمیم گرفت که وقتی عصبانی میشه و ناراحت، قبلش چند تا نفس عمیق بکشه، سکوت کنه و بعد به راه حل مشکلش فکر کنه.
ببیند چطوری میتونه مشکلش رو بدون اینکه کسی ناراحت بشه حل کنه.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران