داستان کودکانه کار خوب
داستان کودکانه کار خوب رو میخوایم برای شما تعریف کنیم. قصهای قشنگ و احساسی از پسر کوچولویی به نام سامان که با مهربونی پدرش یاد میگیره کمک به دیگران یعنی دوستی با خدا. صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو هم میتونید از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و با صدای مریم نشیبا گوش بدید. لینک دانلود
سامان، بچهی خیلی خوبی بود.
مامان خیلی خوبی هم داشت،
مثل همهی مامانهای دنیا…

چند روزی بود که مادر سامان مریض شده بود و توی بیمارستان بستری بود.
یه روز عصر، وقتی سامان از مهدکودک برگشت،
پدرش گفت:
ـ پسرم! امروز میتونی مامانت رو ببینی…
میخوایم با هم بریم بیمارستان ملاقات!
سامان خیلی خوشحال شد.
چند روزی بود که مامانش رو ندیده بود.
آخه دکترا اجازه نمیدادن کسی به دیدنش بره.
وقتی سامان آماده شد تا با پدرش بره بیمارستان،
یهو بارون شدیدی گرفت.
سامان بارون رو خیلی دوست داشت،
اما چون به خاطر بارون، ترافیک شده بود و ماشینها آروم حرکت میکردن،
دلش میخواست بارون زودتر بند بیاد.
مرتب به پدرش میگفت:
ـ بابا زودتر برو… زودتر برو!
اما یهو دید پدرش سرعتش رو کم کرد،
کنار خیابون ایستاد و یه پیرمردی رو که زیر بارون خیس شده بود، سوار ماشین کرد.
اون آقا وقتی سوار شد، از پدر سامان تشکر کرد و گفت:
ـ خدا خیرتون بده!
و براش دعا کرد.
یه خورده که رفتن جلو، پیرمرده پیاده شد و خداحافظی کرد.
وقتی دوباره راه افتادن، سامان گفت:
ـ بابا! چرا اون آقا رو سوار کردی؟ حالا دیرمون میشه… من دلم خیلی واسه مامان تنگ شده!
پدر لبخندی زد و گفت:
ـ عزیزم! اون آقا زیر بارون خیس شده بود… چتر هم نداشت…
خدا دوست داره بندههاش به هم کمک کنن،
با هم مهربون باشن،
تا خدا هم بیشتر دوستشون داشته باشه…
ادامه داستان
ادامه داستان کودکانه کار خوب رو با هم میخونیم. صوت این قصه کودکانه رو هم میتونید با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
سامان با دقت به حرفهای پدر گوش داد…
وقتی رسیدن بیمارستان،
سامان مامانش رو بغل کرد و بوسید و گفت:
ـ مادرجون! خیلی دلم برات تنگ شده بود…
مادر هم صورت شیرین پسرشو بوسید و گفت:
ـ این چند روزی که من نبودم، پسر خوبی بودی؟
پدر سامان گفت:
ـ بله! خیلی پسر خوبی بوده.
تازه، امروزم یاد گرفته که باید با همه مهربون باشه و به همه کمک کنه…
سامان گفت:
ـ بابا، یه آقایی رو توی راه سوار ماشین کرد که زیر بارون خیس شده بود…
منم دوست دارم وقتی بزرگ شدم، همین کار رو انجام بدم!
وقتی از بیمارستان برگشتن،
سامان برای مامانش دعا کرد تا زودتر خوب بشه و زود زود زود برگرده به خونه…
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران