داستان کودکانه گنجشک فراموشکار
یکی بود، یکی نبود…
سالها پیش، توی یه جنگل بزرگ و سرسبز،
روی بالاترین شاخهی بزرگترین و بلندترین درخت،
یه گنجشک کوچولو زندگی میکرد.

یه روز، گنجشک قصهی ما تصمیم گرفت که بره
و به دوستش سر بزنه.
صبح زود وسایلش رو جمع کرد و به راه افتاد.
از جاهای زیادی رد شد…
اما بچهها! گنجشک ما یه مشکلی داشت:
خیلی فراموشکار بود!
یادش رفته بود که خونهی دوستش کجا بود!
ولی با خودش گفت:
«اشکالی نداره… اونقدر میگردم تا پیداش کنم!»
همینطور که از بالای یه رودخونه رد میشد،
چشمش افتاد به یه «اُو» (نوعی پرندهی جنگلی) که داشت آبتنی میکرد.
رفت نزدیکش و پرسید:
«اُوی مهربون! تو آدرس خونهی دوست منو بلدی؟»
اُو گفت:
«نه، نمیدونم خونهی دوستت کجاست.»
گنجشک کوچولو تشکر کرد و به راهش ادامه داد.
رفت و رفت و رفت…
تا به یه روستا رسید.
خیلی خسته شده بود.
روی پشتبوم یکی از خونهها نشست تا کمی استراحت کنه.
از اون بالا دید یه عالمه مرغ و خروس دارن دون میخورن.
از یکی از خانممرغها پرسید:
«خانممرغهی مهربون! شما آدرس خونهی دوست منو میدونی؟»
خانممرغه گفت:
«نه عزیزم! هر کسی فقط آدرس خونهی خودش رو میدونه…»
گنجشک کوچولو ناراحت شد و گفت:
«پس بهتره برگردم خونهی خودم…»
اما…
راه خونهی خودش رو هم فراموش کرده بود!
همون موقع احساس کرد یه نفر از پشت داره بهش نزدیک میشه…
ترسید!
بال زد و پر کشید به آسمون!
بچهها! به نظرتون اون کی بود؟
دوست دارین بدونین؟ خب، با من همراه باشین تا ادامهی داستان رو براتون بگم…
بله بچهها!
گنجشک کوچولو توی آسمون پر زد و از اون بالا دید یه دختر کوچولو،
با یه مشت دونه، داره به طرفش میاد!
دخترک با مهربونی گفت:
«نترس گنجشک کوچولو! من نمیخوام اذیتت کنم.
من فقط میخوام دوستت باشم…
ببین! برات غذا آوردم!»
گنجشک با تعجب گفت:
«یعنی تو نمیخوای منو بندازی تو قفس؟»
دخترک خندید و گفت:
«نه عزیزم! من اومدم کمکت کنم.»
گنجشک گفت:
«من راه خونهمو گم کردم… نمیدونم چطوری باید برگردم…»
دخترک گفت:
«نگران نباش! من کمکت میکنم.
فقط یه چیزی… یادت میاد خونهت چه شکلی بود؟»
گنجشک جواب داد:
«آره! خونهم توی یه جنگل خیلی بزرگ بود…
روی بالاترین شاخهی یه درخت خیلی خیلی بلند…»
دخترک گفت:
«خب، پس بریم با هم بگردیم تا پیداش کنیم!»
اون دوتا با هم وارد جنگل شدن…
ساعتها گشتن و گشتن…
تا اینکه بالاخره، دختر کوچولو اون درخت بلند و قشنگ رو پیدا کرد!
گنجشک کوچولو با خوشحالی پر زد
و روی بالاترین شاخه نشست.
بعد با خوشحالی جیکجیک کرد و از دختر کوچولو تشکر کرد.
قول داد که از این به بعد، بیشتر حواسش رو جمع کنه
و دیگه گم نشه!
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
قصه کودکانه مخصوص خواب گنجشک فراموش کار رو خوندید از سایت دنیای کودکانه. صوت این قصه رو که با صدای خاله شادی و محصول مرسی تی وی هست رو میتونید توی اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه گوش بدید. لینک دانلود
نظرات کاربران