قصه کودکانه شیر و دختر مزرعه دار (متن بهمراه صوت)
امروز یه قصه کودکانه زیبا رو داریم یه اسم شیر و دختر مزرعه دار. این قصه صوتی کودکانه رو میتونید به صورت رایگان از سایت “های نی نی” گوش کنید. این قصه صوتی میتونه به خواب کودک دلبندتون کمک کنه.
یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. روزی روزگاری یه آقا شیره ای توی جنگل در حال قدم زدن بود. همین طور که راه می رفت یه دفعه متوجه شد یه دخترک خوشگل اومد و از چشمه آب برداشت. اون فوری رفت پشت درخت قایم شد. به دخترک نگاه می کرد. هر روز کار آقا شیره این شده بود که بره پشت درخت قایم بشه و دخترک مزرعه دار و نگاه کنه. اون از دخترک مزرعه دار خوشش اومده بود. با خودش می گفت چقدر خوب این دخترک را ببرم به خونم تا کنیزیم رو بکنه تا کارای تو خونه م رو انجام بده. تازه من شیرم سلطان جنگلم. کسی نمی تونه با من مخالفت کنه. پس بهتره برم با بابای دخترک صحبت کنم. همین طور که تو فکر بود تصمیم گرفت دنبال دخترک راه بیفته تا خونشون رو پیدا کنه.

هر دوتا رفتن و رفتن. دخترک متوجه آقا شیره نشد که داره تعقیبش می کنه وقتی به خونه رسید در رو بست. آقا شیره رسید پشت در و شروع کرد به در زدن. بابای دخترک در رو باز کرد و دید آقا شیر پشت دره. کلی ترسید. گفت: چی شده آقا شیره؟ چی شده که اومدین این جا؟ آقا شیره گفت می دونی که من سلطان جنگلم. من هر کاری که دلم بخواد می تونم انجام بدم. بابای دخترک گفت بله بله من می دونم شما سلطان جنگلین. شما زورتون زیاده. بفرمایید آقا شیره. چی کار می تونم براتون انجام بدم؟ آقا شیره گفت: ببین من از دخترت خوشم اومده. من می خوام دخترت رو ببرم خونه ام تا کارامو انجام بده. تا بشه یه کنیز خوب و برام غذا درست کنه. بابای دخترک خیلی ناراحت شد. نمیدونست چی کار کنه. با خودش گفت چی کار کنم که آقا شیره دست از سر ما برداره؟ گفت یه چیزی به آقا شیره می گم که شاید قبول نکنه و از این جا بره. بعد رو کرد به آقا شیره و گفت: خب آقا شیره شما که خطرناکی. یعنی که دندونت تیزه. ناخن هات بلنده. دختر من می ترسه بیاد خونتون و براتون کار انجام بده. اگه شما برین و دندان هاتون رو بکشین و ناخن ها تون رو بکشید دخترم قبول می کنه که پیش شما بیاد. آقا شیره یه کم با خودش فکر کرد گفت: باشه کاری نداره میرم و این کارا رو می کنم. بعد رفت و هم دندون هاش رو کشید هم ناخناش. دوباره برگشت پیش مزرعه دار.
آقا شیره رفت در خونه مزرعه دار و شروع کرد به در زدن. مزرعه دار تا درو باز کرد دوباره آقا شیر رو دید. دوباره ترسید. آقا شیره تا اومد حرف بزنه مزرعه دار فهمید که ای داد بیداد آقا شیره دیگه دندون نداره. همه دندوناش رو کشیده. ناخن هاش هم کشیده. به آقا شیره گفت آقا شیره من دیگه الان از تو نمی ترسم. می خوام بهت بگم دخترمو بهت نمیدم. آقا شیره خیلی عصبانی شد. بعدم گفت پس حالا که این طوره من هر دوتایی تون رو می خورم. تا اومد حمله کنه به مزرعه دار مزرعه دارم اومد و یه چوب برداشت و شروع کرد به کتک زدنش. همین طور زد و زد و زد. بله بچه ها آقا شیره هم که دیگه دمش رو گذاشته بود رو کولش و از مزرعه رفت و دیگه هم اون طرفا آفتابی نشد. مزرعه دارم دخترشو برد توی خونه و از اون روز به بعد با خیال راحت و خوشحالی زندگی کردن…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
خب این بود از قصه کودکانه زیبای شیر و دختر مزرعه دار که از “های نی نی” مطالعه کردید. در ادامه میتونید صوت این قصه زیبا رو گوش کنید.
نظرات کاربران