دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 942 بدون دیدگاه

قصه کودکانه صوتی با کلاه یا بی کلاه (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود. توی جنگلی که نه خیلی دور بود و نه خیلی نزدیک؛ خرسی زندگی می کرد. این خرس یه کلاه قشنگ داشت. واسه خاطر همین به اون خرس با کلاه می گفتن.

 کلاهش بافتنی بود. خرس با کلاه اونو از آب رودخونه گرفته بود. وقتی که پاییز میومد و هوا سرد می شد کلاه بافتنی اش رو سرش می گذاشت و توی جنگل راه می رفت. روباه؛ همسایه خرس با کلاه بود. اون کلاه خرس رو خیلی دوست داشت. بزرگترین آرزوش این بود که کلاه اونو بگیره و به سر خودش بذاره.

 توی یه روز سرد خرس با کلاه کلاهش رو به سر گذاشت و از خونه بیرون اومد و شروع کرد به قدم زدن. روباه اونو دید. جلو رفت و سلام کرد. خرس با کلاه با مهربونی جواب سلامش رو داد. روباه گفت راستی همسایه عزیز هدیه هات رو گرفتی؟ خرس با کلاه تعجب کرد. گفت: هدیه ها؟ کدام هدیه ها؟ روباه خندید و گفت معلومه که خبر نداری. خرس با کلاه بیچاره که از هیچ جا خبری نداشت گفت نه روباه جان. خبری ندارم روباه گفت: شنیدم یکی از دوستات که پشت کوه زندگی می کنه واست دو تا هدیه فرستاده. یه ظرف پر عسل و یه کلاه قشنگ رنگارنگ. خرس با کلاه پرسید خب من که چین دوستی ندارم. ولی حالا هدیه هاش کجاست؟ روباه خندید و گفت می گویم اما به یک شرط. به شرط این که کلاهت رو به من بدی. کلاهی که دوستت واست فرستاده خیلی قشنگ تر از این کلاهه. حالا دیگه احتیاجی به این کلاه نداری. کلاه رو بده به من تا من بهت بگم هدیه ها دست کیه. خرس با کلاه خوشحال شد و کلاهش رو از سرش برداشت و رو سر روباه گذاشت. روباه گفت هدیه های تو پیش کلاغ و لاک پشته. ولی اونا نمی خوان هدیه هات رو بهت بدن. خرس با کلاه که دیگه بی کلاه شده بود عصبانی شد و گفت آخه چرا این کارو کردن؟ اونا که دوستای خوب منن! روباه گفت نه دیگه اشتباه کردی من و اون دوستی که پشت کوهه از همه دوستات بهتریم.

 خلاصه بچه ها روباه دوباره گفت خرس جان تا دیر نشده برو و از اونا هدیه هات رو بگیر. خرس بی کلاه هم زود به طرف رودخونه رفت. اون رفت تا دوستش را پیدا کنه. فریاد کشید آهای کلاغ کجایی؟ خرس بی کلاه چشمش به لاک پشت و کلاغ افتاد که نشسته بودن و با هم حرف می زدن. خرس فریاد کشید خوب شد پیداتون کردم. زود باشین هدیه های منو بدین.

لاک پشت از صدای خرس ترسید و زود سرش رو توی لاکش برد. کلاغ هم از ترس جستی زد و روی لاک پشت نشست. غرغر کرد و گفت چی شده دوست عزیز چرا فریاد می زنی؟ خرس که خیلی عصبانی بود گفت: چرا فریاد نزنم؟ زود کلاهمو بهم بده. کلاغ که خندش گرفته بود گفت: قارقار کلاه؟ مگه کلاه تو دست منه؟ لاک پشت آروم سرش رو از تو لاکش بیرون آورد. خرس بهش گفت ای لاک پشت بدجنس عسلم رو چکار کردی؟ اونو خوردی؟ لاک پشت ناراحت شد و دوباره سرش رو توی لاکش کرد. کلاغ گفت دوست عزیز عسل چیه؟ این حرفا دیگه چیه؟

 خرس به طرف کلاغ پرید تا اونو بگیره. کلاغ یک جست زد و اون طرف تر روی یه سنگی نشست. خرس گفت کلاهمو بده. کلاهمو چیکار کردی؟ کلاغ با تعجب گفت برای چی کلاه تو از من می خوای؟ اصلا بگو چرا امروز بی کلاهی کلاهت کو؟ خرس تمام ماجرا رو برای اونا تعریف کرد. کلاغ فکری کرد و گفت پس این حرفا رو روباه به تو گفته درسته؟ خرس گفت بله منم کلاهم رو بهش دادم. کلاغ با ناراحتی گفت ای خرس بی کلاه، روباه تو رو گول زده. آخه تو فکر نکردی که کلاهت به چه درد من می خوره؟ کلاه تو برای سر من خیلی گشاده. من اگه بخوام اون رو روی سرم بذارم زیرش گم میشم. لاک پشت سرشو از لاکش درآورد و گفت آخه کسی دیده که لاک پشت عسل بخوره؟ تو خیلی خیلی ساده ای.

کلاغ گفت خب آخه چرا کلاهت رو دادی به روباه؟ خرس فکر کرد و فکر کرد. فهمید که روباه گولش زده. کنار لاک پشت و کلاغ نشست و گفت: حالا چی کار کنم؟ چطوری می تونم کلاهمو از روباه بدجنس بگیرم؟ اگه کلاهم را نگیرم از غصه می میرم.

 کلاغ یک فکری کرد و گفت: غصه نخور. این کار ساده هست. بعد هم نقشه کشید و اون رو برای خرس و لاک پشت تعریف کرد. خرس پشت درخت پنهان شد. لاک پشت و کلاغه ام با هم به خانه روباه رفتن. روباه با دیدن اونا گفت: چی شده؟ اینجا چیکار دارین؟ لاک پشت گفت: مگه خبر نداری؟ خرس سرت کلاه گذاشته. روباه تعجب کرد و پرسید خرس سر من سر من کلاه گذاشته؟ کلاغ گفت بله خرس گولت زده. اون مخصوصا کلاهش رو به تو داده. اون سرت کلاه گذاشته. روباه با تعجب به کلاغ و لاک پشت نگاه کرد و پرسید: شماها چی میگین؟ لاک پشت گفت تو می دونی که خرس اون کلاه رو از رودخونه پیدا کرده بود. حالا صاحب کلاه به جنگل اومده داره دنبال کلاهش می گرده. کلاغ گفت: صاحب کلاه خیلی عصبانیه. خیلی هم زور داره. اگر کلاه رو روی سرت ببینه حتما تو رو میکشه. روباه ترسید و گفت: راست می گین. حالا من چی کار کنم؟ کجا فرار کنم؟ کلاغ گفت هیچ جا. کلاهت رو دور بنداز اون وقت صاحب کلاه اونو پیدا می کنه و میره. لاک پشت گفت من فکر بهتری دارم بهتره کلاه رو به ما بدی تا اون رو روی سر خرس بذاریم. اون وقت صاحب کلاه خرس رو می بینه و اونو می کشه. کلاغ با این نقشه کلاهو از روباه گرفت و به خرس داد. خرس بی کلاه دوباره خرس با کلاه شد. پشیمونی و ناراحتی ام نصیب روباه قصه ما شد…

قسمت اول
قسمت دوم

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

 خب اینم از داستان کودکانه صوتی با کلاه یا بی کلاه که از دنیای کودکانه خوندید (مخصوص خواب کودک). همچنین میتونید صوت این قصه رو با صدای خاله شادی از همین صفحه یه صورت رایگان دانلود کنید. این صوت توسط گروه مرسی تی وی تهیه شده. برای گوش دادن و دانلود بقیه قصه های صوتی کودکانه میتونید از این لینک استفاده کنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن