قصه کودکانه خونه ساختن بچه زرافه (متن بهمراه صوت)
یکی بود یکی نبود. یه خانم زرافه ای بود که به تازگی یه جفت زرافه دوقلو به دنیا آورده. بود یه دختر یه دونه پسر. بچه زرافه ها خیلی زود کنار مامان زرافه رشد کردن و بزرگ شدن. زرافه ها به اندازه ای بزرگ شده بودن که دیگه قدشون می رسید خودشون برگای درختا رو بخورن. دیگه لازم نبود مامانشون براشون غذا تهیه کنه. دیگه خودشون می تونستن تنهایی برن کنار نهر آب و آب بخورن. به خاطر همین یه روز اومدن پیش مامان و گفتن: مامان جون ما دیگه بزرگ شدیم. دوست داریم برای خودمون خونه بسازیم و توی خونه های خودمون زندگی کنیم. اما هر وقت دلمون تنگ شد میایم خونه شما و بهتون سر می زنیم. مامان زرافه یه لبخندی زد و گفت: آفرین به شماها. حالا چطوری می خواین خونه بسازین؟ هر کدوم از زرافه ها یه چیزی گفت. ولی هیچ کدوم دوست نداشتن به نظر یکی دیگه گوش بدن. مامان زرافه گفت شما باید با همدیگه فکر کنید. بعدم بهترین راه رو برای خونه ساختن پیدا کنین و با کمک هم یه خونه محکم بسازید. اما بچه زرافه ها متوجه نصیحت مامان نمی شدن و همش حرف خودشونو می زدنو آخرم به نتیجه نرسیدنو قرار شد هر کسی هر جور که تصمیم گرفت و دوست داشت خودش تنهایی خونه اش رو بسازه. مامان زرافه ناراحت شد و گفت: آخه شما دو تا بدون همدیگه می خواین چطوری خونه بسازین؟ زرافه ها گفتند مامان جون ما هر کدوم مون یه خونه می سازیم. این طوری برای جفتمون هم بهتره. مامان قبول کرد و گفت باشه پس من منتظر می نشینم تا ببینم شماها می خواین چی کار کنین.
آبجی زرافه عاشق عکس بود. اون از قبل یه عالمه عکس از خودش و داداشش و مامانشو کلی گل و سبزه فراهم کرده بود و داشت همه اون عکسا رو به هم می چسبوند تا باهاشون خونه درست کنه. یه خونه کاغذی و عکسی. این می شد خونه آبجی زرافه آبجی زرافه مشغول شد و بعد از چند ساعت خونش آماده شد. داداش زرافه هم که عاشق برگ خوراکی درخت بود، یه عالمه برگ درخت جمع کرد اونا رو با نخ به هم وصل کرد. بعدم با اونا یه خونه برای خودش درست کرد. بچه زرافه ها خیلی خوشحال شدن. قرار شد هر کدوم برن توی خونه خودشون.

یهو باد محکمی وزید و خونه زرافه ها خراب شد. عکسا و برگا از هم جدا شدن و توی جنگل پخش شدن. زرافه ها با یک عالمه غم و غصه پیش مامانشون برگشتن و ماجرا رو تعریف کردن. مامان زرافه یه لبخندی زد و گفت: اشکالی نداره حالا سه تایی می شینیم و فکر می کنیم و یه نقشه خوب برای خونه می کشیم. باید یک خانه محکم بسازیم. اونا یه مدت فکر کردن بعد تصمیم گرفتن. با استفاده از شاخه های درخت و میخ و چکش و طنابای محکم و کلی چیزای دیگه خونه درست کنن. بعدم داخل خونشون رو با عکس و برگای درختا نزئین کنن. خونه اونا بعد از یک هفته آماده شد. این خونه سه تا اتاق با یه دونه حیاط قشنگ داشت. توی حیاطش یه درخت سرسبز بود که برگش هر روز صبحانه زرافه ها می شد.
بله بچه ها مامان زرافه خیلی خوشحال بود به خاطر اینکه بچه هاش یاد گرفتن که با همدیگه یه کاری رو شروع کنن و با همدیگه تمومش کنن این طوری بچه هاش موفق ترم بودن …
از این داستان ما نیجه میگیریم که می تونیم با مشورت با بزرگترهامون، کارامون رو راحت تر پیش ببریم یا حتی اگه بخوایم کاری انجام بدیم وقتی که چند نفر با همدیگه متحد بشیم، خیلی راحت تر می تونیم کارمونو انجام بدیم و یادمون نره حتما مشورت.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
این بود از داستان کودکانه خونه ساختن بچه زرافه ها. امیدوارم از این داستان لذت برده باشید. صوت این قصه رو میتونید در ادامه از سایت “های نی نی” گوش کنید.
نظرات کاربران