قصه صوتی کودکانه لباس خاکی (متن + صوت)
خب تو این پست قصد داریم قصه کودکانه صوتی لباس خاکی رو براتون تعریف کنیم که صوت این قصه رو میتونید در آخر همین صفحه به صورت رایگان از سایت “های نی نی” گوش کنید.
یکی بود یکی نبود. علی کوچولو چشماشو باز کرد. این طرفو نگاه کرد اون طرفو نگاه کرد. اما هیچ کس رو ندید. همه بچه ها قایم شده بودن تا علی کوچولو پیداشون کنه. یکی پشت در حیاط، یکی پشت تیر چراغ برق، یکی پشت چرخ لبو فروشی، اما علی کوچولو هیچ کدومشونو ندید. راه افتاد تا پیداشون کنه. از کنار در گذشت، از کنار چرخ لبو فروشی ام گذشت، از کنار چاله ای که پر از آب بود گذشت، اما هیچ کس رو ندید. بچه ها علی کوچولو را می دیدن، اما علی کوچولو هیچ کدومشونو نمی دید. رسید نزدیک تیر چراغ برق. فکر کرد حتما اون جای کسی قایم شده باشه. آروم جلوتر رفت. دوست علی کوچولو برای این که او را بترسونه از پشت تیر چراغ برق بیرون پرید و داد زد. علی کوچولو خیلی ترسید. خواست فرار کنه ولی افتاد روی زمین و لباسش خاکی شد. بلند شد اما دوباره پاش به یه جایی گیر کرد دوباره خورد زمین. این دفعه لباسش خیس شده بود. علی کوچولوی قصه ما تا نزدیک ظهر با دوستاش بازی می کرد و خوش می گذروند. وقتی بچه ها رفتن علی کوچولو هم به طرف خونه راه افتاد. وارد حیاط که شد آب حوض رو دید که صاف صافه. علی کوچولو به آب نگاهی نکرد و از کنار آب حوض رد شد و وارد اتاق شد. رسید جلو آینه، یک دفعه سر جاش خشکش زد.

توی آینه یه پسر کوچولویی رو دید که با لباس خاکی و سر و صورت کثیف وایساده. اصلا از اون خوشش نیومد. بهش گفت تو کی هستی این چه سر و وضعیه که برای خودت درست کردی؟ بدو برو لباس هات را بتکون و دست و صورتتو بشور. عکس توی آینه گفت من عکس تو هستم. این سر و وضع رو خودت درست کردی. خودت برو دست و صورتتو بشور. علی کوچولو تا اینو شنید به حیاط دوید و لباسش رو تکوند. بعد هم دست و صورتش رو با آب و صابون شست. برگشت توی اتاق جلوی آینه وایساد و توی آینه پسر کوچولوی تمیزی رو دید که لبخند می زد. علی کوچولو هم لبخند زد و گفت: آها حالا خوب شد. حالا بیا با همدیگه دوست باشیم و حواسمون باشه وقتی که لباسمونو کثیف می کنیم یا اونو عوضش کنیم یا خوب بتکونیمش. پسر کوچولوی توی آینه که عکس خود علی کوچولو بود خندید و با علی کوچولو دوست شد.
شما وقتی که بازی می کنین میرین دست و صورتتون رو بشورین؟ نکنه یادتون بره. بله می دونم شما از اون بچه هایی هستین که هیچ وقت فراموش نمی کنین. وقتی که از بیرون میاین، وقتی با مامان یا بابا میرین خرید و برمی گردین خونه حتما دست و صورتتون رو می شورید. قبل از غذا، قبل از صبحونه حتما همین کارو می کنین.
این بود از قصه ی زیبای آموزنده کودکانه لباس خاکی که شستن دست ها و تمیز بودن رو آموزش میده. این قصه کودکانه صوتی رایگان رو میتونید همین الان در ادامه از سایت “های نی نی” گوش کنید.
نظرات کاربران