دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 1171 بدون دیدگاه

دانلود قصه کودکانه صوتی چشمه سحرآمیز (متن + صوت)

یکی بود یکی نبود. روزی روزگاری توی یه جنگل بزرگ خرگوش کنجکاوی زندگی میکرد. یه روز خرگوش کنجکاو ما در حال دویدن و بازی کردن بود که یهو به یه چشمه سحرآمیز رسید.

این ور رو نگاه کرد. اون ور رو نگاه کرد. دید آخ جون کسی نیست. حالا میتونم برم و از این چشم آب بخورم. خرگوش رفت و رفت تا نزدیک چشمه رسید. بعد خم شد تا آب بخوره. یهوی یه زنبور بهش رسید و گفت: از این چشمه آب نخوری!

 خرگوش یک نگاهی به زنبور انداخت و گفت: چرا نباید آب بخورم؟ من تشنمه دوست دارم آب بخورم. زنبور گفت: از ما گفته بود هر کی از این آب خورده کوچیک شده. خرگوش یه نگاهی به زنبور انداخت و گفت: انتظار داری حرفتو باور کنم؟ ولی من که باورم نمیشه تشنمه می خوام آب بخورم.

بعدم شروع کرد به آب خوردن که یهو اندازه یک مورچه کوچیک شد. خرگوش خیلی ناراحت شد. هر کاری که کرد، دوباره آب خورد ولی دوباره به حالت اولش برنگشت. شروع کرد به ناله و زاری کردن. به زنبور گفت: خب حالا چیکار کنم. زنبور گفت: من نمیدونم. من که بهت گفتم آب نخور.

خرگوش گفت: خواهش می کنم. خواهش می کنم. به من کمک کن تا دوباره مثل قبلم بشم. زنبور گفت: آخه دوست من، من که به تو گفتم از این چشمه آب نخور. ولی تو توجه نکردی. خرگوش پرسید: خب حالا چیکار کنم؟ زنبور گفت: تو باید بری به کوه جادو. اونجا میتونی راز چشمه رو کشف کنی. خرگوش تشکر کرد و به زنبور گفت: میشه توام با من بیای؟ زنبور قبول کرد و به همراه خرگوش رفتن و رفتن تا به کوه جادو رسیدن. خرگوش پرسید: خب حالا باید چیکار کنیم؟ زنبور گفت: تو باید جواب معماها رو که روی کوه نوشته پیدا کنی. خرگوش شروع کرد به خوندن معماها. معمای اول این بود. اون چیه که گریه میکنه اما چشم نداره؟ خرگوش نشست و فکر کرد. همین طور فکر کرد و فکر کرد که یک دفعه یه فریادی زد و گفت: فهمیدم فهمیدم. اون ابره! با گفتن این حرف خرگوش سنگی که معما روش نوشته شده بود کنار رفت. اونا داخل یه راهرو رفتن ولی انتهای راهرو هم بسته بود و یه معمای دیگه روی دیوار نوشته شده بود. معما این بود: آنچه که جان ندارد ولی دنبال جاندار می گرده.

 خرگوش بازم فکر کرد و گفت: فهمیدم اون تفنگه. با گفتن جواب معما سنگ دومم کنار رفت. یک غار در برابر خرگوش ظاهر شد.

 زنبور به خرگوش گفت: تو باید بری توی غار. خرگوش داخل غار رفت. اونجا یه چشمه دید که شبیه چشمه جادویی بود. زنبور به خرگوش گفت: تو باید از این آب بخوری تو دوباره به حالت اولت برگردی. خرگوشم سرشو کرد تو چشمه و شروع کرد به آب خوردن که یهو به شکل عادی خودش برگشت و از زنبور تشکر کرد. اون گفت: حالا راز چشمه رو فهمیدی؟ خرگوش گفت: آره فهمیدم من باید بهت اعتماد می کردم چون منو آگاه کرده بودی. نباید از آب چشمه میخوردم. من یاد گرفتم که به نصیحت دلسوزانه بقیه توجه کنم و به حرف اونا اعتماد کنم تا دیگه دچار مشکل نشم…

اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

همراهان عزیز دنیای کودکانه با داستان کودکانه چشمه سحرآمیز در خدمتتون بودیم. متن این داستان رو میتونید برای کودک بخونید و یا صوتش رو برای کودک پخش کنید. این داستان صوتی کودکانه مخصوص خواب کودک هست و تولید گروه مرسی تی وی و با صدای خاله شادیه.

دانلود اپلیکیشن قصه صوتی و آهنگ کودکانه دنیای کودکانه

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن