دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 281 بدون دیدگاه

داستان کودکانه مخصوص خواب با نام خاله جان

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، یه پسری بود که با خانواده‌اش توی یه شهر زندگی می‌کرد.
این پسر خیلی دوست داشت وقتی کسی رو که براش عزیزه می‌بینه، بهش ابراز علاقه کنه.
یه روش خاص خودش رو هم داشت!

دانلود قصه کوکانه مخصوص خواب با صدای پگاه قصه گو به نام خاله جان

هر وقت یکی از عزیزاشو می‌دید، بهش می‌گفت:
«من تو رو…»، بعد دستاشو می‌آورد بالا و شروع می‌کرد به شمردن:

«تو رو یک… دو… سه… سه تا دوست دارم!
تو رو یک، دو، سه، چهار، پنج تا دوست دارم!
تو رو یک، دو، سه، چهار، پنج، شش تا دوست دارم!»

بچه‌ها، همه‌ی اطرافیانش از این کارش خوششون می‌اومد، چون می‌دونستن اینجوری داره می‌گه:
«من شما رو خیلی دوست دارم!»

اما یه روز، یه مشکلی براش پیش اومد…

اون روز، جمعه بود. جمعه‌ها همیشه خاله‌اش می‌اومد خونشون.
چرا فقط جمعه‌ها؟ چون خاله‌اش شاغل بود و همه‌ی هفته سر کار بود.
فقط جمعه‌ها وقت داشت که بیاد خونشون و باهاشون ناهار بخوره.

بعد از ناهار، همیشه با هم بازی می‌کردن.
آخه خاله‌اش بچه نداشت و تنها زندگی می‌کرد.
وقتی می‌اومد پیش این پسر، خیلی خوشحال می‌شد. چون یه هم‌بازی خوب پیدا می‌کرد!

با هم هر بازی‌ای که فکرشو بکنید می‌کردن!
جمجمک برگ خزون، گرگم به هوا، پازل، فوتبال…
گاهی بعد از ظهرها هم میوه یا بستنی می‌خوردن یا نون و پنیر با چای شیرین، و برای هم جوک تعریف می‌کردن.

خلاصه بگم: اون دو تا همیشه کلی بهشون خوش می‌گذشت!

اما اون روز، بعد از ناهار، پسر مثل همیشه رفت سراغ خاله‌اش و گفت:
«خاله، میای با هم بازی کنیم؟»

خاله اون روز یه کوچولو مریض احوال و بی‌حوصله بود.
گفت: «میای بریم با هم یه چرت کوچولو بزنیم؟ شاید حالمون بهتر بشه، بعدش عصر با هم بازی می‌کنیم.»

پسر ناراحت شد و گفت:
«نه! من الان بازی می‌خوام!»

کمی فکر کرد و گفت:
«خب یه پیشنهاد دارم… بیا بریم توی تخت بازی کنیم! وقتی بازیمون تموم شد، اگه خواستی همون‌جا بخواب، اگه نه، من می‌خوابم و بعد بیدار شدم بازم بازی می‌کنیم.»

خاله قبول کرد.
با هم رفتن توی رختخواب، لحاف رو کشیدن روی سرشون.
اون زیر، همه‌چی تاریکِ تاریک بود!

یه‌دفعه خاله از زیر پاش یه چراغ‌قوه درآورد و روشنش کرد.
وای بچه‌ها! اونجا پر شد از سایه‌های جورواجور!

شروع کردن با دستاشون سایه‌بازی کردن.
گاهی دستاشون کنار هم شبیه یه پرنده می‌شد،
گاهی شبیه یه حیون سخنگو!
گاهی هم شبیه یه چیزی که معلوم نبود چی بود!

چند دقیقه‌ای با هم خندیدن و بازی کردن.
بعد خاله یه چرت زد و وقتی بیدار شد، دوباره بازیشون رو ادامه دادن.

پسر که دید خاله به قولش عمل کرده، کلی خوشحال شد.
خیلی دلش می‌خواست به خاله‌اش ابراز احساسات کنه.
مثل همیشه دستاشو آورد بالا و گفت:

«خاله! من تو رو…
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه…»

اما یهو دید انگشتاش تموم شد!

هنوز دلش می‌خواست بشمُره، چون بیشتر از ده تا دوستش داشت.
چی‌کار کنه؟ چشمش افتاد به انگشتای پاش!

شروع کرد از یازده تا بیست شمردن:
«یازده، دوازده، سیزده، چهارده… نوزده، بیست…»

اما باز هم دید که تموم شد…
اون هنوز خیلی بیشتر از اینا خاله‌اش رو دوست داشت!

ناراحت شد. بازی رو ول کرد و رفت.
یه چند دقیقه‌ای برای خودش چرخ زد، بعد برگشت.

خاله کنار مامان و باباش نشسته بود و داشت چای می‌خورد.
وقتی پسر رو ناراحت دید، گفت:
«چی شده عزیزم؟ چرا ناراحتی؟»

پسر نمی‌دونست چی بگه…
یه‌دفعه گفت:
«خاله… اگه راسته، تو چند تا منو دوست داری؟»

خاله دستاشو باز کرد.
پسر فهمید یعنی: بیا تو بغلم!

پرید تو بغل خاله‌اش.
خاله شروع کرد پیشونی و لپ پسر رو بوس کردن…

پسرم شروع کرد تند تند شمردن:
«یک، دو، سه، چهار، پنج، شیش، هفت…»

شمرد و شمرد، ولی خاله تموم نمی‌کرد!
هنوز کلی بوس داشت واسه پیشونی و لپ و دستا و موهای پسر!

پسر با خودش گفت:
«اگه بخوام آدم‌ها رو ببوسم، هیچ‌وقت تموم نمی‌شه! بوس کردن هم راه خوبیه برای گفتنِ دوست دارم!»

بعدم مثل فشنگ پرید، رفت چهار تا بستنی آورد.
با مامان و بابا و خاله نشست و بستنی خورد.

اون روز هم، مثل همه‌ی جمعه‌ها، به پسر خیلی خوش گذشت…

خب بچه‌ها، قصه‌ی ما به سر رسید!
پسر کوچولوی قصه‌ی ما، جواب سوالش رو پیدا کرد.

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

همراه عزیز دنیای کودکانه، این داستان کودکانه که مخصوص خواب کودک هست رو میتونید موقع خواب برای کودک خودتون بخونید تا خواب آروم تری رو تجربه کنه. صوت این قصه زیبا که با صدای پگاه رضوی معروف به پگاه قصه گو هست رو میتونید از اپلیکیشن پخش قصه صوتی دنیای کودکانه گوش کنید. بهمراه صدها قصه دیگه. لینک دانلود

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن