داستان کودکانه شاخه گل دوستی
داستان کودکانه شاخه گل دوستی رو شروع میکنیم. یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
توی یه دشت بزرگ و سرسبز، همهی حیوونای کوچیک و بزرگ با هم دوست بودن و بازی میکردن.
اما کپل، سنجاب کوچولوی قصهی ما، با چاقالو، فیل بزرگ و گنده، از همه بیشتر دوست بود.
همهی حیوونا این دوستی رو میدونستن!
برای همین، اگه کاری با کپل داشتن و توی لونهش نمیدیدنش، میرفتن دنبال چاقالو، چون هر جا که چاقالو بود، کپل هم همون دور و برها پیدا میشد.
بله گلهای قشنگم…
همهی حیوونا از دوستی و مهربونی کپل و چاقالو تعریف میکردن.
هر وقت میخواستن به یه حیوونی بگن چقدر خوب و مهربونه، میگفتن:
«اینم مثل کپله!»
خلاصه دوستی این دوتا روز به روز بیشتر میشد… تا اینکه یه روز، موشموشک، وقتی داشت از کنار دشت رد میشد، دید چاقالو تنهاست.
رفت جلو و با تعجب پرسید:
– چاقالو! خیلی عجیبه که تو رو تنها میبینم. پس کپل کجاست؟!
چاقالو گفت:
– من امروز اصلاً کپلو ندیدم. ولی دیروز عصر که ازش خداحافظی کردم، بهش گفتم میخوام لونمو ببرم اونور دشت.
موشموشک گفت:
– شاید کپل خواسته بیاد پیشت، ولی لونهی تازهت رو پیدا نکرده…
چاقالو تا اینو شنید، فوری گفت:
– نه نه نه، دیگه این حرفو نزن موشموشک!
کپل اونقدر باهوشه که خودش پیدام میکنه.
اون باهوشترین و بهترین دوسته منه!
موشموشک هم که میدونست این دوتا چقدر با هم صمیمیان، گفت:
– ناراحت نشو چاقالو، فقط منظورم این بود که اگه کپل نشونی خونهت رو بلد نیست، من برم و بهش نشون بدم.

چاقالو گفت:
– ممنونم موشموشک! ولی دیروز خودم بهش گفتم لونم زیر اون درخته.
موشموشک گفت:
– آخه اینطرف دشت چند تا درخت بلند هست. کاش میگفتی اون درختیه که از همه پرگلتر و بلندتره…
چاقالو گفت:
– آره، حق با توئه… حالا چیکار کنیم؟
موشموشک گفت:
– کاری نداره! من میرم دنبال کپل!
و مثل یه توپ قلقلی، از لابهلای علفها رفت و رفت تا رسید به کپل.
ادامه داستان
داستان کودکانه شاخه گل دوستی رو اینجوری ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه رو با صدای مریم نشیبا از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
بهش گفت:
– کپل خان! من میدونم چرا ناراحتی. چون نشونی خونهی جدید چاقالو رو بلد نیستی، درسته؟
کپل گفت:
– نه موشموشک! من خیلی خوب چاقالو رو میشناسم.
وقتی گفت لونش زیر یه درخته، من فهمیدم اون درخت رو میگه که از همه سبزتر و پرگلتره!
موشموشک پرسید:
– خب، پس چرا ناراحتی؟
کپل جواب داد:
– راستش، ناراحتیم برای نشونی خونه نیست.
ناراحتم چون از صبح تا حالا دارم توی گلها و سبزهها میگردم، اما هنوز قشنگترین گل رو پیدا نکردم!
– قشنگترین گل؟ برای چی؟
– چون از اینکه بهترین دوستم یه خونهی تازه پیدا کرده خیلی خوشحالم!
میخوام قشنگترین گل رو براش ببرم، هدیه بدم!
موشموشک از شنیدن این حرف خیلی خوشحال شد و گفت:
– بهبه! آفرین! صد آفرین به این دوست خوب و مهربون!
دوتایی با هم راه افتادن به سمت خونهی چاقالو.
وقتی رسیدن به درختی که از همه بلندتر و پرگلتر بود، دیدن که چاقالو با خرطوم درازش داره گرد و خاک خونه رو تمیز میکنه تا برای مهمونی آماده بشه.
اون وقت…
موشموشک جلوتر رفت و گفت:
– چاقالوی عزیز! کپل از دیروز تا حالا هزار جور فکر کرده.
همهی دشت رو گشته تا زیباترین گل رو پیدا کنه و برات هدیه بیاره!
چاقالو تا اینو شنید، اونقدر خوشحال شد که دستاشو بالا برد، روی دو تا پای کلفتش ایستاد، خرطومشو بالا گرفت و یه شاخهگل پر از شکوفه کند.
گفت:
– موشموشک! پرسیدی کپل باید چیکار کنه؟ خب معلومه!
این هدیه رو از من قبول کنه.
من میخوام با این شاخهگل ازش تشکر کنم، چون اون بهترین دوست منه…
موشموشک دیگه طاقت نیاورد. با عجله از زیر درخت دور شد و دوید توی دشت، چون میخواست این قصهی قشنگ رو برای همهی دوستاش تعریف کنه…
پایان قصه
داستان کودکانه شاخه گل دوستی قصه کودکانه شیرین درباره دوستی واقعی بین یک سنجاب کوچولو و یک فیل مهربان؛ داستانی که به کودکان یاد میدهد دوستی یعنی شناختن دل هم، ارزش گذاشتن به احساسات یکدیگر و خوشحال کردن کسی که دوستش داریم.
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
نظرات کاربران