قصه کودکانه پسر جنگل (متن + صوت)
در این پست داستان کودکانه پسرک جنگل رو داریم که میتونید صوت این قصه رو آخر همین صفحه گوش کنید.
یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. توی یه جنگل خیلی دور یه پسر بچه ای تک و تنها زندگی می کرد. توی این جنگل بزرگ حیوونای خیلی زیبایی بودن. پرنده ها بودن ماهیا بودن خزنده ها بودن و زندگی می کردن که همشون با این پسربچه دوست بودن. می دونین چرا؟ چون پسر بچه خونه اش همون جا بود. بالای یه درخت قدیمی که مرکز جنگل بود. اون یه خونه کوچولو درست کرده بود. تنه این درخت خیلی کلفت بود. واسه همین پسرک برای بالا رفتن از این درخت با تنه ی درخت پله درست کرده بود.
پسرک قصه ما هر روز صبح زود بیدار می شد و کارای روزانه خودشو شروع می کرد. اون اول پیش گاوا می رفت. شیر اونا رو می دوشید. بعد برای جوجه ها دونه می ریخت بعدم می رفت بالای برکه و برای ماهی ها غذا می ریخت توی آب و کنار آب می نشست و شروع می کرد به آواز خوندن. واسه همین بود که همه حیوونا دوستش داشتن. پسر کوچولو وقتی شروع می کرد به آواز خوندن تمام پرنده ها دورش جمع می شدن و به آوازش گوش می کردن. بعضی وقتام با پسرک شروع می کردن به خوندن. وقتی هم که ظهر می شد می رفت سراغ مرغا و تخم هایی که مرغ ها گذاشته بودن و برمی داشت و می برد توی خونه. بعد اون سبزی هایی را که کاشته بود رو جمع می کرد.
ولی یه روز خبری از پسرک نشد. همه حیوونا نگران پسرک شده بودن. جوجه ها جیک جیک می کردن و منتظر دونه بودن. گشنه شون شده بود. گاوا ماما می کردن و منتظر بودن تا پسرک بیاد و شیرشون رو بدوشه. مرغا قدقد می کردند که کجایی ما تخم کردیم بیا بردار. ماهی ها همه اومده بودن کنار برکه تا غذا بخورن. پرنده ها منتظر آواز خوندن بودن. ولی از پسرک هیچ خبری نبود. حیوونا دور همدیگه جمع شدن و یه جلسه ای گذاشتن که ببینن چرا پسرک نیومده. بعد کلی مشورت و صحبت تصمیم گرفتن خودشون برن به کلبه پسرک تا ببینن اون چرا امروز پیششون نیومده. رفتن در خونه رو باز کردن دیدن پسرک مریض شده حالش خیلی بده. هیچ کس نبود که ازش مراقبت کنه. واسه همین حیوونا با هم تصمیم گرفتن تا به پسرک کمک کنن. یکی شیر آقا گاوه رو دوشید برد برای پسرک تا پسرک بخوره. یکی تخم مرغا رو جمع کرد بعدم براش سبزی برد. پرنده هام براش آواز خوندن تا حال پسرک بهتر بشه. خلاصه همه حیوونا کار کردن تا پسر کوچولوی قصه ما حالش بهتر بشه دوباره برگرده توی جنگل.
صبح روز بعد حیوان ها با صدای پسرک از خواب بیدار شدن. پسر حالش خوب خوب شده بود. بالای سر حیوونا وایساده بود و داشت آواز می خوند. برای گاوهای یونجه برد و شیرشون رو دوشید. مثل همیشه تخم مرغا رو جمع کرد سبزی ها رو درو کرد. برای ماهی ها غذا ریخت. برای گنجشک غذا ریخت و شروع کرد به آواز خوندن برای پرنده ها. همه حیوونا خیلی خوشحال شده بودند. پسرک از حیوانات تشکر کرد و بهشون گفت: اگه شما نبودین معلوم نبود چطوری حالم خوب بشه. حیوونا از پسرک تشکر کردن چون فقط پسرک بود که به اونا می رسید و مواظبشون بود. خلاصه بچه ها همه حیوونا خیلی خوشحال شدن و یه جشن بزرگ برای خودشون گرفتن…
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
صوت قصه کودکانه پسرک جنگل رو میتونید در ادامه از “های نی نی” گوش کنید
نظرات کاربران