داستان کودکانه شب یلدا
داستان کودکانه شب یلدا رو با هم شروع میکنیم. یکی بود، یکی نبود، روزی روزگاری در یه سرزمینی همین نزدیک، مردمانی زندگی میکردن که شاد و سختکوش بودن. زمینهاشون پر از مزرعه بود و سرزمینشون خرم و دلهاشون گرم. آسمونشون هم همیشه آفتابی و پرمهر بود. اونها زیر نور گرم خورشید کشاورزی میکردن، بازی و شادی میکردن، رقص و پایکوبی داشتند، میخندیدند و جشنها برگزار میکردن. هر روز با طلوع خورشید مشغول کار و زندگی میشدن و با دلهایی پر از مهر و عشق روزگار میگذشت.
تا اینکه یه روز… ظلمت و تاریکی به سرزمین اونها اومد. اولش کم کم بود، اما روز به روز بیشتر و بیشتر شد. انگار تصمیم گرفته بود جای روشنایی رو بگیره و برای همیشه بمونه. کم کم روزها بیشتر از اینکه روشن باشن، تاریک بودن و بیشتر از اینکه مهر و نور باشه، سردی و ظلمت بود. تاریکی اونقدر طولانی شد که دیگه جون و نور و قدرتی برای خورشید باقی نموند. شبهای سرد و طولانی شروع شد و خورشید نمیتونست از گرما و محبتش به مردم بتابه.
مردم نگران شدن. دلشون میخواست خورشیدشون گرم و فروزان بمونه، اما روز به روز خورشید کوچکتر و کمجونتر میشد. تا اینکه یه شب خیلی سرد و طولانی رسید. انگار اون شب تاریکی تصمیم گرفته بود خورشید رو برای همیشه شکست بده و خودش به دنیا حکمفرمایی کنه.

اما مردم، که خاطرههای خوش مهر خورشید هنوز تو دلشون بود و گرمای اون هنوز تو رگهاشون جاری بود، تصمیم گرفتن تا صبح پا به پای خورشید بیدار بمونن و با آرزوها و احساسهاشون اون رو همراهی کنن تا خورشید جون تازهای بگیره و بتونه تاریکی رو شکست بده.
ادامه قصه
داستان کودکانه شب یلدا رو ادامه میدیم. یادتون باشه که میتونید صوت این قصه کودکانه مخصوص خواب رو با صدای پگاه قصه گو از اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود
همه مردم جمع شدن و آماده شدن. اول خونههاشون رو گرم کردن، کرسی چیدن و همه دور کرسی نشستند. بعد خوراکیها و غذاهای قرمز رو آوردن؛ هر چیزی که رنگش قرمز بود جمع کردند تا با خوردن و دیدنش یاد خورشید و آتش و گرما باشه و دلشون گرم بشه و بتونن با قدرت بیشتری بیدار بمونن.
اونا تا صبح چشم انتظار موندن، دعا کردن، شعر خوندن، قصه گفتن و از خاطرات قشنگشون برای هم تعریف کردن. تا تونستن با عشق و انرژیشون برای خورشید فرستادن و اون رو قدرتمندتر کردن تا بتونه بر تاریکی پیروز بشه.
اون شب خیلی طولانی و سرد بود، خورشید کمجون شده بود و تاریکی بهش فشار میآورد. کم کم قدرتش داشت تموم میشد که ناگهان مهر و عشق مردم به دلش نشست. از گرمای آرزوی اونها دلش گرمتر و گرمتر شد و دوباره درخشید، نیرو و توانش رو به دست آورد و تاریکی رو شکست داد.
مردم که تا صبح با قصهها و حرفها و آرزوهاشون همدیگر رو بیدار نگه داشته بودن، وقتی تولد و طلوع دوباره خورشید رو دیدن و از پیروزی اون مطمئن شدن، با خیال راحت زندگیشون رو زیر نور پر فروغ خورشید شروع کردن.
و از همون روز به بعد، یلدا متولد شد؛ شبی که مردم تا صبح با آرزوهاشون به خورشید نور امید دادن و روزی جدید آغاز شد. مردم دوباره با نام و یاد خدا روزگارشون رو سپری کردن و شادیهاشون ادامه پیدا کرد.
پایان قصه کودکانه
داستان کودکانه شب یلدا قصه کودکانه ای پر از امید، عشق و مهربونیه. 🌙✨ این قصه به بچهها یاد میده که با عشق و همدلی میتونن حتی تاریکی رو هم شکست بدن. روایتی دلانگیز از شبی که مردم با دعا، قصه و شادی، دوباره خورشید رو به آسمون برگردوندن و بلندترین شب سال شد جشن روشنایی و مهربونی. ❤️🔥
🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن
دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو
صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی
آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه
بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا
چطور میتونم همه قصه ها را پیدا کنم؛ قصه های کلیله و دمنه؛ شاهنامه برای کودکان؛ قصه های قدیمی؛
فربد عزیز، ضمن تشکر از همراهی تون، تمامی قصه هایی که توی سایت دنیای شاد کودکانه هست به همراه صوت اونها و آهنگ ها و برنامه های مخصوص کودکان در اپلیکیشن پخش قصه دنیای شاد کودکانه موجود هست. لینک دانلود
در مورد قصه های کلیله و دمنه و شاهنامه و قصه های قدیمی، در حال حاضر در اپلیکیشن این قصه ها رو نداریم ولی در آینده حتما به قصه های سایت و اپلیکیشن دنیای شاد کودکانه اضافه میشه.