دانلود اپلیکیشن کودکیا   لطفا جهت دانلود اپلیکیشن پخش قصه کودکیا و همچنین ارتباط با بخش پشتیبانی روی این لینک کلیک کنید!

جواد قصاب بازدید 938 بدون دیدگاه

قصه کودکانه مخصوص خواب گربه عصبانی

یکی بود، یکی نبود. در سرزمینی دوردست، جایی که خورشید به روشنی می‌درخشید و پرنده‌ها آواز قشنگشون رو سر می‌دادن، یه باغ بزرگ بود. پر از حیوان‌هایی با شکل، اندازه و رنگ‌های مختلف. حیوان‌های بزرگ‌تر مشغول ساختن لانه یا پیدا کردن غذا بودن، حیوان‌های کوچیک‌تر هم به اونا کمک می‌کردن، ولی خودشون هم کار داشتن؛ کارشون بازی کردن بود!

قصه کودکانه مخصوص خواب گربه عصبانی با صدای خاله شادی

اگه کسی از کنار باغ رد می‌شد، حتما صدای داد و فریاد و قهقهه‌شون رو می‌شنید و می‌دید که چقدر از بازی با همدیگه لذت می‌بردن. ممکن بود گوشه‌ای خوک رو ببینی که با فید کوچولو قایم‌موشک بازی می‌کنن. یه گوشه‌ی دیگه، اسب کوچولو، زرافه کوچولو و اردک کوچولو با هم والیبال بازی می‌کردن. اون‌ها دسته‌ای از حیوانات شاد و خوشحال بودن.

یه روز، یه گربه کوچولو با خانواده‌ش به این باغ بزرگ اومد. همون روز اول، گربه کوچولو به همه جای باغ سر زد تا دوست جدیدش رو ببینه. اون یه توپ بزرگ و براق داشت که هر وقت اونو به هوا پرتاب می‌کرد یا با پا بهش می‌زد، صدای خنده‌داری ازش شنیده می‌شد.

گربه کوچولو توپش رو توی دستش گرفته بود و به این طرف و اون طرف می‌دوید تا بقیه حیوانات کوچولو رو ببینه. بقیه هم کنجکاو بودن گربه کوچولو رو بشناسن.

زرافه با لبخند گفت: «گربه، بیا با هم بازی کنیم، میای؟»

گربه با خوشحالی گفت: «باشه، بیا.»

اونا یه مدت با هم بازی کردن تا گرمشون شد و خسته شدن. نشستند و یه کم آب خوردند. بعد از اینکه خنک شدن، زرافه گفت: «می‌شه ما با توپ تو والیبال بازی کنیم؟ آخه توپ قشنگیه.»

گربه گفت: «من دوست ندارم کسی با توپ من بازی کنه.»

زرافه گفت: «پس لطفاً اجازه بده او رو ببینم.»

بعد دستشو دراز کرد تا توپ براق رو برداره.

بچه‌ها، به نظرتون گربه چی کار می‌کنه؟ به زرافه اجازه می‌ده توپش رو ببینه؟ دوست دارین بدونیم قراره چه اتفاقی بیفته؟

خب، با من همراه باشید تا ادامه داستان رو براتون تعریف کنم.

بله بچه‌ها، زرافه به گربه گفت: «پس لطفاً اجازه بده او رو ببینم.»

دستشو دراز کرد تا توپ براق گربه رو برداره، اما قبل از اینکه زرافه اون رو برداره، گربه با پنجول‌های تیزش پای زرافه رو چنگ زد.

زرافه بیچاره شروع کرد به گریه کردن، چون خراش پاهاش خیلی دردش کرده بود.

زرافه گفت: «دیگه با تو بازی نمی‌کنم.»

گربه هم با بی‌اعتنایی شونه‌هاش رو بالا انداخت و گفت: «چه اهمیتی داره؟ بازی نکن. بقیه حیوان‌ها با من بازی می‌کنن.»

بعد توپش رو برداشت و به خانه رفت.

روز بعد، گربه دوباره با توپ براقش به باغ بزرگ اومد تا با حیوان‌های دیگه بازی کنه. اون می‌دونست زرافه ازش ناراحته، واسه همین از زرافه نخواست که باهاش بازی کنه. به جای اون، به اردک گفت: «اردک، می‌خوای با من بازی کنی؟»

اردک که دیده بود چطوری پای زرافه رو چنگ زده بود، گفت: «نه، من نمی‌خوام با تو بازی کنم، چون تو به دوستات پنجول می‌کشی.»

گربه شونه‌هاش رو بالا انداخت و گفت: «مهم نیست، بقیه حیوان‌ها که با من بازی می‌کنن.»

وقتی گربه از اسب پرسید که آیا می‌خواد باهاش بازی کنه، اسب هم گفت: «نه.»

گربه پیش فیل رفت و ازش پرسید که می‌خواد با توپ براقش بازی کنه یا نه. فیل و خوک با هم گفتند: «ما با تو بازی نمی‌کنیم چون تو به دوستات پنجول می‌کشی.»

بچه‌ها، چه اتفاقی افتاد؟
دیگه هیچ کس با گربه بازی نمی‌کنه و گربه قصه‌ی ما تنها مونده.

گربه که حسابی عصبانی شده بود، هیچ کاری نمی‌تونست انجام بده. روزها می‌گذشت و اون حیوان‌های دیگه رو تماشا می‌کرد که با هم بازی می‌کردن. خیلی خسته و کسل شده بود، توپ براقش هم هیچ کمکی برای شاد شدنش نمی‌کرد. آخه وقتی کسی نباشه که باهاش توپ بازی کنه، چه فایده داره توپ داشتن؟

بالاخره گربه رفت طرف زرافه و بقیه حیوان‌ها و گفت: «از کاری که انجام دادم متأسفم.»
اون احساس بدی داشت و دلش می‌خواست دوباره با زرافه و بقیه حیوان‌ها بازی کنه.

اما زرافه گفت: «تا وقتی جغد به من نگه که بازی با تو کار درستی‌یه، من باهات بازی نمی‌کنم.»

گربه رفت پیش جغد و همه چیز رو براش تعریف کرد.
جغد با دقت به حرفاش گوش داد و با چشمان گرد و درشتش به گربه نگاه کرد و گفت: «به نظر می‌رسه فهمیدی که کار اشتباهی کردی، اما این کافی نیست. حالا باید یاد بگیری هر وقت عصبانی یا ناراحت شدی چی کار کنی.»

گربه با دقت به حرف‌های جغد گوش می‌داد. واقعا از اینکه زرافه بیچاره رو اذیت کرده بود، متأسف بود و می‌خواست با بقیه حیوان‌ها دوباره بازی کنه.

گربه پرسید: «خب، چی کار باید بکنم؟»

بچه‌ها، به نظرتون گربه باید چی کار کنه تا بقیه باهاش بازی کنن؟ دوست دارین بدونین؟

خب، با من همراه باشید تا ادامه داستان رو براتون تعریف کنم.

بله بچه‌ها، گربه حسابی به حرف‌های جغد گوش می‌داد.
جغد بهش گفت: «باید یه کار دیگه هم انجام بدی. فقط کافی نیست که متأسف باشی. بعضی وقت‌ها وقتی بقیه کارایی می‌کنن که ما دوست نداریم، عصبانی و ناراحت می‌شیم. به جای اینکه به بقیه صدمه بزنیم، بهتره باهاشون حرف بزنیم. می‌تونیم بگیم که به خاطر کاراشون ازشون ناراحت یا عصبانی‌ایم.»

گربه حسابی گوش می‌داد و سرش رو تکون می‌داد. به نظر می‌رسید که دیگه یاد گرفته بود چی کار کنه.

جغد معلم خوبی بود. به گربه گفت: «حالا تو یه چیز جدید و مفید یاد گرفتی. برو و با بقیه حیوان‌ها بازی کن. بهشون بگو که من این اجازه رو دادم تا همه با هم بازی کنن. اون‌ها هم باهات بازی می‌کنن.»

گربه رفت پیش حیوان‌ها و ازشون معذرت خواست و گفت که جغد اجازه داده همه با هم بازی کنن.

🔊 پخش صوت این قصه در اپلیکیشن پخش قصه صوتی و آهنگ کودکانه و لالایی دنیای شاد کودکانه

دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ قصه کودکانه صوتی (در حال آپلود قصه های جدید)
دسترسی به بیش از ۱۰۰۰ آهنگ کودکانه
پشتیبانی فعال و پاسخگو
دسترسی به متن قصه ها و آهنگ ها به صورت کاملا رایگان
هزینه اشتراک بسیار پایین و بصرفه (فقط برای صوت قصه ها)
یک هفته اشتراک رایگان و دسترسی به صوت تمامی قصه های موجود در اپلیکیشن

دارای پشتیبانی فعال و پاسخگو


صوت قصه ها از:
پگاه قصه گو
مریم نشیبا
خاله شادی

آهنگ های کودکانه مختلف از خواننده های بنام حوزه کودک:
عمو امید
عمو پورنگ
عمو امیر
عمو امین
عمو مسعود
خاله شادونه

بهمراه برنامه های صوتی مخصوص کودکان و آهنگ های پخش شده در شبکه پویا

داستان کودکانه مخصوص خواب گربه عصبانی رو خوندید با از این صفحه. داستان های دیگه و همچنین صوت این داستان با صدای خاله شادی محصول گروه مرسی تی وی رو میتونید تو اپلیکیشن پخش قصه کودکیا گوش بدید. لینک دانلود

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

🎧 دنبال یه اپ امن و شاد برای کوچولوتی؟
اپلیکیشن پخش قصه "کودکیا" با بیش از 1000 قصه کودکانه و صدها آهنگ و لالایی کودکانه 💛
همین الان نصبش کن! دانلود اپلیکیشن