قصه کودکانه روباه و کلاغ (متن بهمراه صوت)
ما اومدیم با یه قصه دیگه به نام روباه و کلاغ از سایت “های نی نی” که میتونید صوت این قصه رو انتهای همین صفحه گوش کنید.
یکی بود یکی نبود. توی یه جنگل سرسبز، توی یه روز آفتابی، آقا کلاغه یه قالب پنیر پیدا کرد. خیلی خوشحال شد. زود اومد و اونو با نوکش برداش و. پروازکنان رفت و روی درخت نشست و شروع کرد به خوردن پنیر. روباه که از اون جا رد می شد گفت: به به عجب قالب پنیری! این کلاغ چطوری این قالب پنیر رو گرفته و برداشته برده اون بالا؟ کاش زودتر میومد پایین و خودم زودتر قالب پنیر را می خوردم. با خودش فکر کرد گفت: باید یک کاری بکنم که این قالب پنیر را به دست بیارم.
روباه نزدیک درختی که آقا کلاغه نشسته بود رفت و شروع کرد به تعریف از آقا کلاغه: به به چه بال و پر زیبایی داری. آقا کلاغه چقدر خوش رنگه این بال و پر. پر و بال سیاهت خیلی بهت میاد. اصلا این رنگ پر و بال تو توی دنیا نظیر نداره. می گم آقا کلاغه عجب سر و دم قشنگی داری. چه پاهای زیبایی داری. حیف که صدات خوب نیست آقا کلاغه. ولی اگه صداتم قشنگ بود از همه پرنده ها بهتر بودی. اصلا تو بین همه شون سر بودی. کلاغه با تعریف های روباه خیلی خوشحال شد و مغرور شد. گفت چی کار کنم چی کار کنم که خودم رو به رخ روباه بکشم؟ چطوری بگم که من از همه بهترم؟ با خودش فکر کرد گفت: آها می تونم غارغار کنم تا روباه بفهمه چه صدای قشنگی دارم. کلاغه یه کم این ور اون ور کرد. اومد آواز بخونه.

کلاغ تا می خواست آواز بخونه نوکش رو از هم باز کرد شروع کرد به قارقار که یهویی پنیر از منقارش افتاد پایین و آقا روباه اونو برداشت و پا به فرار گذاشت. کلاغ اون جا تازه متوجه شد که ای داد بیداد. روباه بدجنس بهش کلک زده. اون حقه سوار کرده بود. که با این حرفاش پنیرو از کلاغ بگیره.
از این داستان نتیجه گرفتیم که باید مواظب باشیم اگه کسی زیاد تعریف می کنه، تعریفش بجاست؟ نکنه یه حقه زیر سرش داره؟ اون حتما از این حرفاش منظوری داره.
خب همراهان عزیز سایت “های نی نی” این بود از داستان امروز ما. در ادامه میتونید صوت این قصه رو گوش کنید. همچنین شعر این داستان که از سه شاعر مختلف هست رو هم بخونید.
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
متن سه ترجمهی موجود از این شعر در زبان فارسی در پی میآید:
«روباه و زاغ» / ترجمهی حبیب یغمایی
زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن میگذشت روباهی
روبه پرفریب و حیلتساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاهرنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوشآواز بودی و خوشخوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ میخواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود
«روباه و زاغ» / ترجمهی ایرج میرزا
کلاغی به شاخی جایگیر
به منقار بگرفته قدری پنیر
یکی روبهی بوی طعمه شنید
به پیش آمد و مدح او برگزید
بگفتا: «سلام ای کلاغ قشنگ!
که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ!
اگر راستی بود آوای تو
به مانند پرهای زیبای تو!
در این جنگل اکنون سمندر بودی
بر این مرغها جمله سرور بودی!»
ز تعریف روباه شد زاغ، شاد
ز شادی بیاورد خود را به یاد
به آواز خواندن دهان چون گشود
شکارش بیافتاد و روبه ربود
بگفتا که: «ای زاغ این را بدان
که هر کس بود چرب و شیرینزبان
خورد نعمت از دولت آن کسی
که بر گفت او گوش دارد بسی
هماکنون به چربی نطق و بیان
گرفتم پنیر تو را از دهان
«روباه و زاغ» / ترجمهی نیر سعیدی
بامدادان رفت روباهی به باغ
دید بنشسته است بر بامی کلاغ
نشئه و شادی بیاندازه داشت
زیر منقارش پنیری تازه داشت
گفت در دل روبه پرمکر و فن
کاش بود این لقمه اندر کام من
با زبانی چرب و با صد آب و تاب
گفت پس با وی که: ای عالیجناب
از همه مرغان این بستان سری
وه! چه مهرویی چه شوخ و دلبری
اینچنین زیبا ندیدم بال و پر
پر و بال توست این یا مشک تر!
خود تو دانی من نیَم اهل گزاف
گر بُرندم سر نمیگویم خلاف
گر تو با این بال و این پرواز خوش
داشتی بانگ خوش و آواز خوش
شهره چون سیمرغ و عنقا میشدی
ساکن اقلیم بالا میشدی
غره شد بر خود کلاغ خودپسند
خودپسند آسان فتد در دام و بند
تا که منقار از پی خواندن گشاد
لقمهی چرب از دهانش اوفتاد
نغمه چون سر داد در شور و حجاز
کرد شیرین کام رند حیلهساز
شد نصیب آن محیل نابکار
طعمهای آنسان لذیذ و آبدار
گشت روبه چون ز حیلت کامکار
داد اندرزی چو درّ شاهوار
گفت هر جا خودپسندی ساده است
چاپلوسی بر درش استاده است
آن تملقپیشهی رند هوشمند
نان خورد از خوان مرد خودپسند
نظرات کاربران