قصه صوتی کودکانه مورچه تنها (متن + صوت)
همراهان عزیز دنیای کودکانه، در خدمت شما هستیم با دانلود قصه کودکانه مورچه تنها که میتونید از آخر همین صفحه بصورت رایگان دانلود کنید.

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. توی یه منطقه خوش آب و هوا یه دره ای بود که خیلی قشنگ بود. توی این دره مورچه های زیادی زندگی می کردن. اونا کنار هم خوش و خرم بودن. مورچه ها همیشه در تلاش و جمع کردن غذا بودن. با هم با خوشی زندگی می کردن. اونا لونه شون رو گسترش میدادن و کلی کارای دیگه.
تا که یه روز هوا ابری شد. یه بارون سختی گرفت. همین طور بارید و بارید. ساعت ها بارش بارون طول کشید. اون قدر که روی زمین آب گرفت. همه حیوونا دنبال یه سرپناهی می گشتن. دنبال یه جایی می گشتن که سریع خودشونو از زیر بارون نجات بدن و دیگه خیس نشن. ولی مورچه ها از این طرف به اون طرف میدویدن. همه سعی کردن جمع بشن و برن سمت لونه شون. ولی این جا یه مورچه بود که از لونه خیلی دور بود. او هرچه تلاش کرد نتونست خودش را به لونه برسونه. واسه همین رفت روی یه برگ خودشو نجات داد. رفت رو برگ نشست تا توی آب غرق نشه. از این طرف به اون طرف همین طور سرگردون شد نمیدونست آب داره اونو به کجا می بره. همین طور دورتر و دورتر می شد از لونه.
اما بگم از مورچه هایی که رفته بود تو لونه همه جمع شدن تا دیگه خیس نشن. ولی بچه ها خونه مورچه ها توی زمینه. وقتی که آب روی زمین رو گرفت توی لونه مورچه ها پر از آب شد. همه خیس شدن بعضیا خفه شدن بعضی ها با آب اومدن بیرون ولی آب همشون رو برد و متاسفانه تو خونه دیگه هیچ مورچه ای نموند. مورچه قصه مام که روی برگ بود و همین طور روی آب شناور همین طور رفت و رفت. اصلا نمی دونست داره کجا میره. مورچه خیلی ناراحت بودم نمیدونست باید چکار کنه.
تا که بارون بند اومد و آب فروکش کرد و مورچه تونست از روی برگ بیاد پایین. وقتی اومد رو زمین رسید دید هیچ کس دور و برش نیست. هوا سرد بود. نمیدونست باید چیکار کنه. توی این حال و روز توی این اتفاقات بد واقعا مورچه باید چه کار می کرد؟ با خودش فکر کرد گفت باید چه کار کنم؟ تصمیم گرفت برای خودش یه لونه بسازه. با خودش گفت الان دیگه داره شب میشه. باید یه لونه بسازم و برم توش استراحت کنم تا ببینم بعد چه اتفاقی می افته. مورچه شروع کرد به کندن خونه و لونه درست کردن. بعد انقد خسته شد که نفهمید کی تو لونش خوابش برد.
وقتی چشمش را باز کرد دید هوا روشن شده و خورشید خانم داره می تابه. از توی لونه اومد بیرون. به به چه هوایی چه منطقه قشنگی چه سرسبزی زیادی چه خورشید خانومی چه هوای گرمی! ولی یهوی یادش آمد که همه چیز رو از دست داده. اون دیگه لونه ی قبلیش رو نداشت. دوستاش رو نداشت. همین طور غذا نداشت. کلی ناراحت شد. با خودش گفت من نباید روحیه ام رو از دست بدم. من باید تلاش کنم و با پشتکار خودم یه لونه که ساختم. برم غذام پیدا کنم بعد هم می توانم لونه رو گسترش بدم.
خلاصه آقا مورچه راه افتاد تا بره برای خودش غذا پیدا کنه. توی راه به یه حیوونی رسید. این حیوون رو تا حالا ندیده بود. نمی دونست خطر داره یا نه.بله بچه ها مورچه نمی دونست باید چکار کنه. رو کرد به آن حیوون و گفت: سلام اسم شما چیه؟ حیوان یه نگاهی به مورچه کرد و گفت: علیک سلام من سوسکم. خیلی ناراحتم. مورچه پرسید چرا ناراحتی؟ اتفاقی افتاده؟ آقا سوسکی گفت آره می دونی چی شده؟ من با جریان آب به این جا اومدم. نه دوستی دارم نه غذایی دارم و نه لونه ای. خیلی ناراحتم. مورچه یادش اومد که چه اتفاقی افتاده. بعد به سوسک گفت ناراحت نباش. من هم همین اتفاق ها برام افتاده. برای خودم یه لونه کوچیک درست کردم و شب خوابیدم. الانم می خوام برم دنبال غذا. میای باهم دوست بشیم؟ من تنهام تو هم تنهایی. پس بیا باهم دوست باشیم و کارامون رو باهم انجام بدیم. سوسک خیلی خوشحال شد. به آقا مورچه گفت آره من خوشحال می شم که باهات دوست باشم. دیگه این جوری تنها نمی مونم. بعد هم تصمیم گرفتن برن دنبال غذا. مورچه رفت و برای خودش غذا تهیه کرد. بعد هم با خودش به لونه آورد. با سوسک هم قرار گذاشت که همدیگه رو ببینن و از تنهایی در بیان. حالا دیگه مورچه هم غذا داشت هم لونه داشت و از همه مهم تر دوست خوب داشت. مورچه در اون موقعیت بد خودش را نباختن با صبر و حوصله و فکر درست تونست یک زندگی خوبی برای خودش درست کنه. تونست دوباره از نو شروع کنه. درسته که زندگیش مثل قبل نبود ولی اون الان یه تجربه جدید داره. یه زندگی جدید. بعدم می تونه برای خودش کلی دوست دیگه هم پیدا کنه. خلاصه بچه ها روزها گذشت و مورچه هم با کلی حیوون دیگه آشنا شد. دوستای زیادی پیدا کرد. بعدم تونست برای زمستونش به اندازه کافی غذا جمع کنه.
ما از این داستان یاد گرفتیم که اگه برامون مشکلی پیش اومد زود ناراحت نشیم. ما می تونیم با صبر، با فکر درست و پشتکار به اون چیزی که می خوایم برسیم
اپلیکیشن پخش بیش از 1000 قصه صوتی و بیش از 100 آهنگ کودکانه و لالایی کودکیا
اینم از داستان صوتی کودکانه مورچه تنها که از دنیای کودکانه خوندین و شنیدین. برای گوش دادن و دانلود رایگان بقیه ی قصه های سایت “های نی نی” میتونید از این لینک استفاده کنید.
نظرات کاربران